+ خداحافظ...

سلام دوستان

 

 

 

من دو هفته بخاطر سفر به مشهد مقدس نیستم و نمی تونم پست بدم پس خداحافظ تا بعد از این سفر.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها: خداحافظ
comment نظرات () لینک


+ رضایت نامه خسرو حیدری صادر شد

با اعلام سرپرست باشگاه استقلال رضایتنامه خسرو حیدری صادر شد.
پس از کش و قوس‌های فراوان سرانجام خسرو حیدری مجوز بازی در تیم استقلال را گرفت.

علی فتح الله‌زاده با اعلام این خبر اظهار داشت: توانستیم پس از مذاکره با باشگاه سپاهان رضایتنامه خسرو حیدری را بگیریم این بازیکن فردا می تواند مقابل مس کرمان به میدان برود.

خسرو حیدری در آخرین روز نقل و انتقالات و در ساعات پایانی بدون داشتن رضایتنامه از باشگاه سپاه در هیئت فوتبال تهران قرار داد 2 ساله ای با استقلال امضاء کرد. او به دلیل اختلاف با باشگاه سپاهان بر سر صدور رضایت‌نامه دو هفته اول لیگ برتر را از دست داد.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
comment نظرات () لینک


+ یک گفتگوی جذاب با اکبر عبدی

اکبر عبدی ۴ شهریور سال ۱۳۳۹ از پدر و مادری اردبیلی در تهران به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک دیپلم از سال ۱۳۵۸ با نمایش‌های آماتور فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۲ به تلویزیون رفت و در مجموعه «محله برو بیا» (۱۳۶۳) و «بازم مدرسه‌ام دیر شد» (۱۳۶۵) خود را به عنوان بازیگری مستعد و خلاق معرفی کرد.

عبدی با «جنجال بزرگ» خود را به عنوان بازیگر نقش‌های کمیک شناساند. «جنجال بزرگ» ۶ سال پس از تولید به نمایش عمومی درآمد و عبدی در آن فاصله، در فیلم‌های «مردی که موش شد»، «اجاره‌نشین‌ها»، «گراند سینما و «‌ای ایران» بازی کرد که نقش او در همه این فیلم‌ها کمدی بود.

او یکی از تاریخ‌سازان سینمای ایران شد و در نسل جدید بازیگران پس از انقلاب پیش‌قراول محبوبیت بود. محبوبیت این بازیگر خوب سینمای ایران تا جایی پیش رفت که آوازه‌اش جهانی شد. فیزیک بدن و نوع گفتار او در نقش‌هایی که ایفا می‌کرد و همچنین حرکات زیبایی که به صورت و چهره خود در نقش‌هایش می‌داد، باعث شد که خیلی زود در ذهن ایرانیان بنشیند و از خاطرشان محو نشود.

وی بیشتر در نقش‌های کمدی بازی می‌کند و فیزیک بدنی خاص و صورت وی امکان گریم و ساختن چهره‌‌های گوناگون مانند نوجوانان و زنان را به وی می‌دهد.

عبدی در «اجاره‌نشین‌ها»، «‌ای ایران»، «مادر»، «دلشدگان» (علی حاتمی) و «هنرپیشه» (محسن مخملباف ) قابلیت‌های خود را در ایفای نقش‌های متنوع کمدی اثبات کرد. همین قابلیت موجب شد که عبدی در «سفر جادویی» هم نقش کودکی خود را ایفا کند و هم نقش میانسالی‌اش را، همین‌طور در «آدم برفی» در دو نقش مردانه و زنانه توانایی‌هایش را نشان داد.

اکبر عبدی در سال ۱۳۶۸ برای بازی در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چراکه باید مطلبی را به رشته تحریر درآورد که لایق او باشد؛ لایق مردی که خوشی‌هایش را با ایرانیان تقسیم کرده و سال‌های سال برای شادی آنها زحمت کشیده و عمر خود را در این راه صرف کرده است. مردی که از هیچ آغاز کرد، از کارگری در آهن‌فروشی و کار در تراشکاری و قالب‌سازی و در نتیجه به قله هنر ایران رسید... او نمونه‌ای از صبر و تلاش یک مرد ایرانی است که فعل خواستن، توانستن است را به درستی صرف کرد.



بچه تهران، رگ اردبیلی

در چهارم شهریور ماه سال 1339 در محله صدرالاشراف، بین میدان شوش و خراسان به دنیا آمدم و دوران کودکی من در آن‌جا سپری شد تا این‌که به نازی آباد رفتیم. پدر و مادرم اصلیتی اردبیلی دارند. ما چهار برادر و یک خواهر هستیم که یکی از برادرانم در سال 1380 شهید شد. من، اشرف، اصغر، علی و ناصر.

*عشق به هنر در وجود اکبر عبدی از کجا سرچشمه گرفت؟

-از کودکی عاشق بازیگری بودم. یک روز مادرم سادات خانم دست مرا گرفت و به کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان در نازی‌آباد برد و در آن‌جا ثبت‌نامم کرد، تا با الفبای هنر آشنا شوم. مادرم آن سال چند تا از النگوهایش را فروخت و نام من را در آن کلاس‌ها نوشت. یادم هست آن زمان آقای دادشکر مرا دید و گفت جلوی اکبر عبدی را هیچ‌کس نگیرد و هرچه می‌خواهد در اختیارش بگذارید، او زمانی بازیگر بزرگی خواهد شد. بعد از آن هم که برای تست بازی در فیلم «چه کسی رئیس را کشت» نزد استاد بیضایی رفتم، ایشان فرمودند 20 درصد توانایی‌های اکبر عبدی کشف شده است.

امیدوارم خداوند سلامتی و توانی بدهد تا بتوانم بیشتر از این کار کنم و اگر هم مجالی نبود بازهم خدواند را شاکرم که تا این‌جا پیش آمده‌ام.

من در آن سال‌ها همزمان با تحصیل، در آهن‌فروشی پسر عمویم شاگرد بودم و همچنین در رشته تراشکاری و قالب‌سازی تحصیل می‌‌کردم. گرچه در همان زمان‌ها دوست داشتم استاد تراشکاری و قالب‌سازی شوم اما سرنوشت طور دیگری برایم رقم خورد و وارد دنیای بازیگری شدم.

*ورود رسمی به دنیای بازیگری برای شما چطور اتفاق افتاد؟

-در سال 1365 یک تله تئاتر تلویزیونی بازی کردم که فعالیتم به طور جدی از همان‌جا آغاز شد و رو به دنیای بازیگری آوردم. کارگردانی آن برعهده آقای لیقوانی بود، اولین سریال تلویزیونی من هم، «مثل آباد» بود.

*در شروع کارتان حضور در ژانر کودک را تجربه کردید. این گرایش شما به دلیل شرایط سنی‌تان بود یا روحیات طنز و کودکانه‌ای که داشتید؟

-من کارم را با تئاتر کودک شروع کردم که در همان زمان کارهای‌مان ضبط تلویزیونی می‌شد. بعد هم که وارد عرصه نمایش‌های تلویزیونی شدم بازهم در ژانر کودک کار کردم. آثاری مثل «محله برو بیا» و «محله بهداشت» یا حتی در مجموعه «مثل آباد» که برای قشر سنی بالاتر ساخته شده بود، نقش یک کودک را بازی می‌کردم و مرحوم داورفر نقش پدرم را بازی می‌کردند.

می خواهم بگویم که من باید نقشم را زندگی کنم تا هم خودم ارضا شوم و هم مخاطب! شاید بیشتر مردم ندانند وقتی من در مثل آباد نقش یک بچه 12 – 10 ساله را بازی می‌کردم، 27 ساله بودم. من حتی قبل از آن اجاره نشین‌ها و ماموریت را بازی کردم ولی مردم بچه بودنم را باور کرده بودند.

*هنوز هم حس کودکانه دارید؟

-درون اکبر عبدی یک کودک است که هنوز بزرگ نشده و زمان‌هایی است که از کنترل خارج می‌شود اما با این حال من این کودک را کنترل می‌کنم که بزرگ نشود ولی برایش احترام زیادی قائلم.

*اکبر عبدی آن روزها مقابل دوربین بیشتر بازی می‌کرد یا الان که سال‌ها بازیگری را تجربه کرده؟

-من نه الان و نه آن زمان جلوی دوربین بازی نمی‌کردم. زیرا نقشم را زندگی می‌کنم. اگر بازی کنم خسته می‌شوم و اگر خسته شوم خیلی زود می‌میرم! بازیگری به طور ساده یعنی ادا درآوردن و تقلید کردن زندگی دیگران! مثلا در کاری قرار بود نقش یک قصاب را بازی کنم برای همین کار، رفتار و اخلاق یک قصاب را زیر نظر گرفتم و سعی کردم به بهترین شکل آن را تقلید کنم.

*اکبر عبدی چه مسیری را طی کرد تا به امروز رسید و شد اکبر عبدی؟

-من امروز نتیجه تلاش و کار مستمری را می‌بینم که در عرصه هنر بازیگری در سینما و تلویزیون برایم اتفاق افتاده است. با خودم رک بودم و به خودم به شدت راست می‌گفتم. کاری که به من نمی‌آمد، انجام نمی‌دادم و کاری که می‌توانستم انجام دهم را امتحان می‌کردم تا بلکه موفق شوم و خوشحالم که معمولا هم این چنین می‌شد.

*با این‌که در این سال‌ها شما را در نقش‌ها و چهره‌های مختلف دیده‌ایم، هنوز نقشی هست که بازی آن را تجربه نکرده باشید؟

-مردم همیشه به من لطف داشته‌اند و لقب مرد هزار چهره را به من داده‌اند. در دوران هنری‌ام در گریم‌های مختلفی ظاهر شده‌ام ولی چند تا رل است که همه بازیگرها با هر فرهنگی که دارند چینی، آفریقایی و کره‌ای عاشق بازی کردن آن هستند، نقش‌هایی مثل دیوانه، معتاد و یکی هم بازی‌‌های دو جنسی. جذابیت این نقش‌ها به آن دلیل است که هم برای بازیگر جای کار دارد و هم این‌که علامت سوالی برای مخاطب دربردارد که می‌خواهد با داستان تا انتها پیش برود.

به تازگی‌ صحبت‌هایی با استاد داوودنژاد عزیز انجام داده‌ایم که قرار است مجموعه‌ای را با هم کار کنیم که من در آن نقش سه پیرزن را بازی می‌کنم. البته داستان دو وجه دارد که در وجه اولش چهره واقعی من را می‌بینید و در وجه دیگرش شاهد این خواهند بود که همزمان در نقش سه پیرزن ظاهر می‌شوم.

*برای پذیرفتن یک نقش در سینما و تلویزیون چه معیارهایی دارید؟

-فضای کار، عوامل گروه و همچنین کارگردان خوب در انتخابم مؤثر است.

*شما طیف متنوع و پر تعدادی از نقش‌ها را بازی کرده‌اید، از کودک دبستانی تا نوجوان، پیرمرد و حتی زن، چگونه به چنین سطحی از توانایی رسیده‌اید؟

-این امر به دلیل ممارستی است که در کارهای هنری داشتم و دارم البته همه‌اش لطف خداوند است. خدا را شاکرم و سعی و تلاش می‌کنم که موفق باشم.

*در کدام یک از کارهای‌تان، نقشی را که ایفا می‌کردید، نزدیک به خود اکبر عبدی بود، یعنی در قالب خودتان فرو رفتید؟

-در بیشتر فیلم‌ها، بخشی از ذات من در آن وجود دارد، یعنی می‌خواهم بگویم در نود درصد فیلم‌هایم، اکبر عبدی واقعی وجود دارد. نه من بلکه تمامی هنرپیشه‌ها به همین شکل هستند اما این‌که صددرصد اکبر عبدی در قالب تمام نقش‌هایم باشد چنین چیزی وجود ندارد.

*سطح کیفی آثار طنز و کمدی تولید شده در کشور را چطور ارزیابی می‌کنید؟

-متاسفانه تلویزیون سطح سلیقه مردم را پایین آورده است. ساخت و پخش مجموعه‌های طنز هرشبی باعث شده تا فرهنگ نادرستی از طنز بین مردم رواج پیدا کند. البته توقعی هم نیست چراکه با فرصت کم نمی‌توان کار ماندگار انجام داد. این کارها با همان سرعت که بین مردم رواج پیدا می‌کند با پایان پخش آن نیز خیلی زود از یاد مردم می‌رود.

ولی هنوز که هنوز است مردم وقتی با من برخورد دارند «بازم مدرسه‌ام دیر شد» را یادآوری می‌کنند. کار بزن برویی سطح سلیقه مخاطب را پایین می‌آورد و این‌جاست که مردم نمی‌توانند فرق طنز و هجو و هزل را از هم تشخیص دهند. من خودم یک بار در چنین مجموعه‌هایی حضور داشتم و بعد از آن نیز در یک برنامه زنده تلویزیونی که در روز ولادت حضرت علی (ع) پخش ‌شد از مردم عذرخواهی کردم و اعتراف کردم که فقط به خاطر پول قبول کردم در آن مجموعه بازی کنم.

*از حضور در یک ژانر خاص احساس محدودیت نمی‌کنید؟

-شاید زمانی که جوان‌تر بودم فکر می‌کردم در ژانر طنز محدود شدم و فرصت رشد ندارم اما حالا که به این سن و سال و تجربه رسیده‌ام می‌فهمم که راه را درست آمده‌ام و انتخاب درستی داشته‌ام. به نظرم ژانر طنز دنیایی بسیار وسیع و گسترده‌ای است که جای کار زیادی دارد.

علاقه من به این ژانر یک دلیل خیلی مهم نیز دارد و آن این‌که کار در این وادی اجازه نمی‌دهد کودک درونم رشد کند که همیشه آن را کودک نگه می‌دارد و این برای من نعمت بزرگی است.

*چرا در عصر حاضر آثار طنز بیش از پیش مورد توجه مردم قرار می‌گیرد؟

-طنز در ایران تاریخ خاص خود را دارد. مثلا وقتی از 70 سال پیش پایه هنرهای نمایشی معاصر و سیاه بازی در ایران بنا نهاده شد، طنزهایی به مخاطب ارائه می‌شد که حاوی مسائل اجتماعی و فرهنگی بود و با زبان و نیش و کنایه‌های خاصی حرف خود را می‌زد. وقتی یک نوکر سیاه مقابل شاه یا وزیر قرار می‌گرفت و حرف خود را با متلک می‌زد، این حرف‌ها برای مردم جذابیت خاصی داشت چراکه مردم دوست دارند شاهد و ناظر حرف‌ها و رفتارهایی باشند که نمی‌توانند به راحتی آنها را بیان کنند. مردم کمدی سیب زمینی نمی‌خواهند.

*آیا اکبر عبدی از ابتدای بازیگری تاکنون به آنچه که خواسته رسیده است یا خیر؟

-به نظر من هیچ هنرمندی نمی‌تواند بگوید من آخرش هستم، هنر بی‌نهایت است و تمامی ندارد. بزرگان این حرفه نیز نمی‌توانند بگویند که ما رسیدیم به انتهای خط... برای مثال یک گریمور به اندازه کل انسان‌های روی زمین نمی‌تواند گریم کند. یک گریمور، هر چقدر هم که پرکار باشد، مگر چند نفر را می‌تواند گریم کند، نهایتا یک میلیارد نفر را، پس پنج میلیارد نفر دیگر می‌مانند.

اگر یک بازیگر، در طول عمر دوران کاری و زندگی‌اش برای مثال در هزار نقش بازی کند، چه ربطی به دیگر انسان‌ها دارد یا یک نویسنده هیچ‌وقت نمی‌تواند بگوید من تمام قصه‌ها را نوشتم. هر هنرمندی چه در رشته عکاسی، چه نقاشی، چه خطاطی و دیگر هنرها نمی‌تواند بگوید دیگر تمام شد بلکه باز هم ابتدای کار است. فکر می‌کنم که مردم مرا در این قالب پذیرفتند و به من عادت کرده‌اند، به هر حال خداوند این لطف را در حق ما کرد که مردم را بخندانم و دل‌های‌شان را شاد کنم.

البته در حوزه کار هنری نمی‌شود نظری داد. به نظر من هنر هیچ وقت پایانی ندارد و تا زمانی که دنیا وجود دارد هنر نیز وجود دارد. فکر نمی‌کنم برای هنرمند پایانی نیز وجود داشته باشد. در گذشته بزرگان این حرفه یعنی قدیمی‌ها آمدند، کار کردند، سپس ما آمدیم و راه‌شان را ادامه دادیم و بعد از ما هم عده‌ای می‌آیند و راه‌مان را ادامه می‌دهند. به نظرم هیچ هنرمند و بازیگری نمی‌تواند بگوید به آخر خط رسیده‌ام زیرا هنر بی نهایت است و تمامی ندارد.

*قابل دفاع‌ترین اثر خود را کدام کارتان می‌دانید.

-نمی‌توان انتخاب کرد. هر فیلمی حرف خاص خودش را می‌زند و پیام خودش را دارد. «آدم برفی» ، «مادر»،«اخراجی‌ها»، «هنرپیشه» و... همه آثاری هستند که من برای آنها زحمت کشیده‌ام. البته شاید خیلی از آنها برای مردم جنبه طنز داشته ولی من به همه این آثار کاملا جدی نگاه کرده‌ام چرا که با همه آنها زندگی کردم. حتی بدترین کارم که سطح کیفی بسیار پایینی داشته برایم جدی است چراکه بالاخره برایش زحمت کشیده‌ام.

* برایم فرقی نمی‌کند دوربینی که مقابل آن بازی می‌کنم ویدیو است یا نگاتیو، مهم این است که من کارم را درست انجام بدهم. همیشه سعی کرده‌ام جدا از بازی در انتخاب‌هایم دقت کنم، در مقابل دوربین فیلمبردارهای حرفه‌ای بازی کنم و خودم را به گریمورها و طراحان لباس کارکشته بسپارم.

* چرا بعد از فیلم «هنرپیشه» کار خوب نکردید، خیلی‌ها می‌گفتند اگر برای حضور در این فیلم از جشنواره جایزه می‌‌گرفتید مسیر کاری‌‌تان عوض می‌شد؟!

- اگر می‌‌گرفتم هم اتفاقی نمی‌‌افتاد...

* گرایش تهیه‌کنندگان سینما را به کسب درآمد و کم توجهی به بالا بردن کیفیت فیلم‌های تولیدی چطور ارزیابی می‌کنید؟

- سینما در جهان نیز یک صنعت است، شما وقتی فیلمی دارید که با حداقل نیرو و امکانات جمع و جور ۴۰۰ میلیون هزینه دارد حتما باید این مبلغ را در بیاورید و برای همه عوامل فیلم باید سوددهی داشته باشد در غیر این صورت کار بعدی وجود نخواهد داشت، این هنر – صنعت با برنگشتن سرمایه نابود می‌شود.

ما نمی‌‌توانیم فقط از دریچه هنر به سینما نگاه کنیم حتی اگر دولت بخواهد سوبسید بدهد تا از لحاظ معنوی مخاطب را حمایت کند کم می‌‌آورد.

*راستی شما اخراجی‌ها را دوست دارید؟!

-اخراجی‌‌ها 1 را دوست دارم اما از دومی به بعد مسیر اخراجی‌ها تغییر پیدا کرد.

*اصلا چطور شد که تصمیم گرفتید با ده‌نمکی و گروهش کار کنید؟

-شروع کار من با اخراجی‌ها به واسطه آقای کاسه ساز، تهیه‌کننده کار بود. ایشان لطف کردند و فیلمنامه را پیشنهاد دادند و من نیز بازی کردم. همه چیز خوب بود و از حضورم در این گروه راضی بودم. برای همین در اخراجی‌های 2 هم حضور یافتم ولی از اواسط اخراجی‌های 2 همه چیز عوض شد و آقای ده‌نمکی تحت تاثیر یکی از بازیگران قرار گرفت. اتفاقات دیگری افتاد و همه چیز شد مافیا بازی که اصلا دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم چون خاطرات خوبی را برایم یادآوری نمی‌کند.

در اخراجی‌های 3 نیز دیدم چه من باشم و چه نباشم از صحنه‌ها و اضافات اخراجی‌های 1 استفاده می‌کنند و یک بایرام لودر می‌سازند. من نیز گفتم می‌روم تا چندرغاز گیرم بیاید. فقط به خاطر پول رفتم و در کل، طی 4 جلسه فیلمبرداری در این فیلم حضور داشتم.

* ولی همه مردم بر این باورند که محوریت طنز سه‌گانه اخراجی‌ها روی دوش اکبر عبدی بود و خیلی‌ها به خاطر وجود شما به تماشای این فیلم نشستند.

- البته این لطف مردم است ولی به نظرم من اخراجی‌ها به واسطه داشتن سوژه خاص و بکر حتما موفق می‌شد چه من در آن بازی می‌کردیم و چه کس دیگری در آن ایفای نقش می‌کرد. درست است که اخراجی‌ها کار پرستاره‌ای بود ولی جذابیت آن بیشتر به دلیل داستان نو و تازه آن بود.

شوخی با مسائل جدی که تا به حال به آن پرداخته نشده، همیشه مورد توجه مردم قرار می‌گیرد. مثل «لیلی با من» است و «مارمولک».

برخی‌ها فکر می‌کردند اخراجی‌ها به واسطه داشتن بازیگر زیاد توانست به موفقیت برسد برای همین دست به تقلید و کپی برداری زدند و این کار خیلی زشتی بود. اسم فیلم را مثل اخراجی‌ها گذاشتند افراطی‌ها و حتی لوگوی آن را تقلید کردند ولی دیدید که کار چقدر ضعیف از آب درآمد.

*فکر می‌کنید جامعه ما ظرفیت دیدن فیلم‌های طنز با مضمون سیاسی را دارد؟

-مردم از یکنواختی و فیلم‌های آبدوغ خیاری خسته شده‌اند و می‌خواهند حرف تازه بشنوند. حرف‌هایی درباره سوژه‌هایی که تا به حال در مورد آنها صحبت نشده است. الان دیگر سبزی فروش و بقالی‌های ما هم برای خودشان کارشناس سیاسی شده‌اند و می‌توانند مسائل را تحلیل کنند. برای همین بود که اخراجی‌های 3 مخاطب خودش را پیدا کرد.

*اخراجی‌ها در 3 تمام می‌شود یا این قصه هنوز سر دراز دارد؟

- ده نمکی با من در مورد خراجی‌های 4 صحبت کرده و قرار است دوران پس از مرگ اخراجی‌ها به تصویر کشیده شود. بازهم معتقدم که اخراجی‌های 4 به موفقیت می‌رسد و مخاطب خودش را جذب می‌کند.

*پیشنهادی هم به ده‌نمکی داده‌اید تا کار جذابیت بیشتری پیدا کند؟

-در اخراجی‌های 2 وقتی فیلمنامه را با ده‌نمکی مرور می‌کردیم به او پیشنهاد دادم که برای جذاب شدن داستان بخش خانوادگی آن را پررنگ کند و سوژه هواپیما ربایی را به او دادم ولی ایشان هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرد و نگفت ایده از من بود و آن را به نام خودش تمام کرد اما در مورد کلیت کار صحبت‌هایی با هم کرده‌ایم.

*چرا هیچ وقت سه گانه اخراجی‌ها در جشنواره مورد توجه داوران قرار نگرفت؟

برای خودم من هم جای سوال است و من هم مثل شما دوست دارم بدانم چرا هیچ وقت اخراجی‌ها مورد توجه جشنواره‌ها قرار نگرفت. اگر با کارگردان مشکل دارند، دلیل نمی‌شود که بازی بازیگران، کار تصویربردار، گریمور، طراح و سایر عوامل را نادیده بگیرند. اخراجی‌های 2 بدترین فیلم از نظر داوران جشنواره شد اما فیلم منتخب مردم لقب گرفت و رکورد فروش فیلم را در تاریخ سینمای ایران شکست!

* جالب است ده‌ نمکی سر «آدم‌ برفی» عوامل فیلم را خیلی اذیت کرد اما بعد با شما در سه فیلم همکاری کرده است.

- آدم‌ها مجرم نیستند و تغییر هم نمی‌‌کنند! شاید اگر از ده ‌نمکی سوال کنید، خیلی کارها را قبول نداشته باشد و بگوید اصلا من نبودم یا این‌که بگوید اشتباه کردم.

*ده نمکی را چقدر می‌شناختید؟

-من ده نمکی را از سال‌ها پیش می‌شناختم و چند سال قبل از ساخت اخراجی‌ها در جریان فیلمنامه آن بودم.

*شما در آدم‌ برفی هم می‌‌توانستید یکی از برندگان سیمرغ باشید اما این فیلم هم سرنوشت جالبی در جشنواره پیدا نکرد.

-آن فیلم را از بخش مسابقه خارج کردند و نه در مورد من بلکه درباره همه عوامل مثل بازی فوق‌‌العاده قشنگ پرویز پرستویی و استاد ارجمند، به آن ظلم شد.

*اما شما بعد از آدم ‌برفی سراغ نقش‌‌های این‌چنینی نرفتید؟!

-صبر کنید یک کار هست که آقای جیرانی نوشته و یک طرح هم خودم دارم که خیلی دوست دارم آن‌ را بازی کنم، مردی است که از بیست و چند سالگی به بعد تغییر جنسیت می‌دهد که آن ‌را بازی خواهم کرد.

*در چند سال اخیر همیشه از وضعیت مالی سینما و چرخه مالی آن گلایه داشته‌اید. موافق هستید که خیلی از اوقات مسائل مالی کیفیت آثار تولیدی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد؟

-تهیه‌کننده‌ها همیشه به فکر بازگشت سرمایه خود هستند و این امر بسیار طبیعی است و می‌خواهند که از کمترین سرمایه بیشترین سود را ببرند. در هر تجارتی هیچ کس به دنبال ضرر و زیان نیست، همه می‌خواهند سود کنند. حالا اگر همین تهیه‌کننده، کارگردان باشد قطعا این مسائل مالی روی کارش تاثیر خواهد گذاشت. مثلا کارگردان در صحنه‌ای اصرار داشته که حتما باید اصل آفتابه ناصرالدین شاه در صحنه حاضر باشد ولی وقتی خودش در جای تهیه‌کننده قرار گرفته همان صحنه را با شلنگ معمولی فیلمبرداری کرده یا همه فکرش این بوده که به جای چلوکباب به عوامل، قیمه بدهد تا هزینه‌هایش را به حداقل برساند.

البته متاسفانه از این دست کارگردان‌هایی که هیچ وقت کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمی‌کنند بسیار کم داریم! مثلا استاد بیضایی، استاد تقوایی و استاد میرباقری حتی اگر خودشان تهیه‌کننده باشند کیفیت کارشان را فدای مسائل مادی نمی‌کنند. چندبار خودم در مقام تهیه‌کننده یا شریک سرمایه‌گذاری کرده‌ام ولی همیشه به فکر کیفیت کارهایم بوده‌ام.

اخیرا یک کار سینمایی داشتم به نام «استخوان‌های بابام» که در سرمایه‌گذاری آن شریک بودم. تا همین الان یک بار هم زنگ نزده‌ام بپرسم بعد از اکران کار چقدر سود کرده و به چه درآمدی رسیده است.

*از تجربه کارگردانی خود در تئاتر به نام «اکبر آقا آکتور» تئاتر برای‌مان سخن بگویید.

-نمایش «اکبر آقا آکتور» تئاتر توسط خودم کارگردانی شد. این نمایش در تالار سنگلج تهران اجرا شد و طی ۱۸ ماه با ۱۲۷ اجرا و ۱۱۴ میلیون تومان تاکنون پر فروش‌ترین نمایش تاریخ تئاتر ایران بوده است. در این چند سال پیگیر فروش گیشه این تئاتر بودم ولی مرکز هنرهای نمایشی هنوز مبلغی به ما نداده است. آنها با این برخوردشان کاری می‌کنند که دوستان بازیگر و هنرمند می‌ترسند، تئاتر کار کنند.

*نشان دادید که می‌توانید کارگردان قهاری هم باشید.

-من کارگردانی نکردم بلکه سعی کردم آن آدم‌هایی که قرار است بازی کنند را دقیق‌تر انتخاب کنم. اگر بهرام بیضایی در تئاتر کارگردانی می‌کند و بگویم من هم کارگردانی می‌کنم، به عقیده خودم، کمی نامردی است و به نظر من به آقای بیضایی بی‌احترامی می‌شود. من سعی کردم تنها نقش‌ها را درست انتخاب کنم، بچه‌ها کار خودشان را می‌کردند و من تنها کار نظارتی انجام می‌دادم.

*الان فعالیتی هم در تئاتر دارید؟

-تئاتری را تمرین و آماده نمایش می‌کنم به نام «سر پیری و معرکه گیری» که در آن نقش پیرمردی را بازی می‌کنم که علی‌رغم داشتن 2 همسر چشمش به دنبال دخترخانمی است تا او را به عنوان زن سوم اختیار کند. در این نمایش یک خواهر و یک پسر دارم که نقش آنها را نیز خودم بازی می‌کنم.

* در یک فیلم سینمایی به همراه دخترتان به ایفای نقش پرداخته‌اید. درباره آن توضیح دهید.

-در فیلم سینمایی «سرخابی» که اولین کار آقای محمد آهنگرانی است به همراه دخترم المیرا حضور پیدا کرده‌ام و در فیلم هم در نقش دختر و پدر ظاهر شده‌ایم. در چند صحنه از فیلم با هم بازی داشتیم که وقتی کار المیرا را دیدم بسیار پسندیدم. حتی روزهایی که من سرصحنه نبودم کیفیت بازی او را از دستیار کارگردان و سایر عوامل جویا شدم که همگی از توانایی‌های او می‌گفتند.

*از بازی دخترتان بیشتر برای‌مان بگویید.

-المیرا قبلا تئاتر دانشجویی کار کرده و ژانر طنز را و درام را خوب می‌شناسد و درک می‌کند. من چند بار کارهای دانشجویی را دیده‌ام و خودم نیز تعجب کردم که دخترم این‌قدر خوب پیشرفت کرده و توانایی‌های زیادی دارد.

من هیچ گاه نخواستم از جایگاه خودم برای ورود او به دنیای بازیگری استفاده کنم. هرچند قبل از این هم چند کار به او پیشنهاد شده بود ولی نخواست که کار کند. البته ما هیچ وقت مسائل کار را در فضای منزل دنبال نمی‌کنیم و در خانه فقط پدر و دختر هستیم.

*نظرتان درباره نسل سومی‌ها چیست؟

-هجوم ماهواره و پخش برنامه‌های غیر اخلاقی که از آن طرف آب می‌آید، باعث شده که نسل سوم در خطر تهاجم فرهنگی قرار بگیرد و اگر به خود نجنبیم و جوانان این روند را طی کنند، ما در آینده دست خالی خواهیم شد.

*از برادر شهیدتان کمی برای‌مان صحبت کنید.

-اصغرآقا در تیپ 55 هوابرد شیراز در سال 1363 در منطقه فکه مجروح شد. یک ترکش در نخاع و یکی در پای راست، همچنین موج انفجار او را گرفته بود و شیمیایی شده بود. او از من کوچک‌تر بود و زمانی که در فکه به شدت مجروح شد، 18 سال بیشتر نداشت که سرانجام در 15 اسفندماه سال 1380 شهید شد. در سال 1363 که این حادثه برای او اتفاق افتاد، وی را همراه شهدا حساب کرده بودند چراکه فکر می‌کردند شهید شده اما راننده متوجه می‌شود که اصغر زنده است، از این رو بلافاصله او را به بیمارستانی در اهواز و پس از سه روز او را به اصفهان منتقل می‌کنند و از آن‌جا هم منتقل می‌شود به بیمارستان نیروی هوایی.

برادرم وصیت کرده بود که در مقبره خانوادگی، او را خاک کنیم. پس از شهید شدنش، بنیاد گفت که نبش قبر کنیم و او را در مزار شهدا خاک نماییم، مادرم هم گفت: اصغر وصیت کرده که از من افراد شایسته‌تری هستند که در مزار شهدا به خاک سپرده شوند. از وی دو فرزند به یادگار مانده است که این افتخار نصیب من شد تا از آنان نگهداری کنم. ادامه دادن راه شهیدان و آدم‌هایی مثل برادرم سخت است. آنها طی ۸ سال دفاع مقدس جنگیدند که کار سختی است و هر کسی نمی‌تواند راه آنها را ادامه دهد. امیدوارم روح برادرم شاد باشد و خانواده‌اش همیشه سالم و سلامت باشند.

*شخصیت بایرام لودر در اخراجی‌ها به شدت در بین مردم جا افتاد و با استقبال مخاطبان مواجه شد. بایرام لودر از کجا آمد؟

-من بزرگ شده جنوب شهر هستم. اگر دقت کنید در محله‌هایی مثل جوادیه، فلاح و نازی آباد بسیار بودند جوانانی که با مرام و لوتی‌گری خاص خود دل پاکی داشتند و مهم‌ترین شاخصه آنها شجاعت و وطن دوستی‌شان بود. بایرام لودرها جوانان بی‌شیله پیله‌ای بودند که هنوز کودک درون‌شان زنده بود و روحی آسمانی داشتند. این محله‌هایی که نام بردم بیشترین شهید را در زمان جنگ دادند و این حاکی از فضایی معنوی و پر از معرفت و لوتی‌گری در این محله‌ها بود.

*راستی چرا به کارگردانی روی نمی‌آورید؟

-وقتی روی صندلی کارگردانی بنشینی دیگر کمتر پیش می‌آید که برای بازی سراغت بیایند و برای همین می‌ترسم کم‌کم از یاد بروم. دوست دارم بیشتر بازی کنم.

*به عنوان یک بازیگر که جامعه هنری او را قبول دارد، به جوانان علاقه‌مند به بازیگری چه نصیحتی دارید؟

-جوانان علاقه‌مند به بازیگری و آن جوانانی که دوست دارند وارد سینما شوند اگر واقعی، درست و دقیق همه چیز را ببینند بهتر می‌توانند نقش انتخاب کنند و اگر به جایگاهی رسیدند باید قدر آن را بدانند.

*گویا در نوجوانی اهل ورزش به خصوص کشتی بودید.

-بله و همیشه با بچه‌ها ارتباط خوبی داشتم و الان هم دارم. ماهانه یک‌بار با جمع کشتی‌گیران ناهار می‌خوریم، با دوستانی چون فریدون حبیبی، علیرضا دبیر، علیرضا رضایی، عباس جدیدی و...

*طرفدار فوتبال هم هستید؟

-فوتبال را دوست دارم و اخبار آن را دنبال می‌کنم، ضمنا استقلالی هستم. به نظرم در فوتبال ایران یک علی دایی وجود دارد که هیچ وقت تکرار نخواهد شد.

ترین‌های دنیا با اکبر عبدی

مهربان‌ترین آدم‌ها: مادرها

هیجان انگیزترین آدم‌ها: کسانی که دوست‌شون داریم

خسیس‌ترین آدم‌ها: تهیه کننده‌ها

بی‌مزه‌ترین آدم‌ها: اکبر عبدی

خوش‌قول‌ترین آدم‌ها: من که نیستم ولی اونهایی که هستند دمشون گرم!

خوش حساب‌ترین آدم‌ها: آقای اسکندری

غیرقابل تحمل‌ترین آدم‌ها: اونهایی که فکر می‌کنند خیلی خوشمزه هستند

شوخ‌ترین آدم‌ها: همه اصفهانی‌ها

محترم‌ترین آدم‌ها: پزشکان

پولدارترین آدم‌ها: فوتبالیست‌ها

قدیمی‌ترین آدم‌ها: استاد مشایخی، رشیدی، کشاورز و نصیریان

زیباترین آدم‌ها: همه می‌گن دخترشون، منم می‌گم المیرا

مدیون‌ترین آدم‌ها: فرزندان به پدر و مادر‌ها و شاگردها به معلمان و استادان

احمق‌ترین آدم‌ها: کسانی که عاشق نشوند و از دنیا بروند

سیاسی‌ترین آدم‌ها: زبل‌ترین و ناقلا‌ترین آدم‌ها

حاشیه‌دار‌ترین آدم‌ها: سیاسیون

ساده‌ترین آدم‌ها: کارگرها، رفتگرها

آثار اکبر عبدی به روایت یک کلمه

بازم مدرسه‌ام دیر شد: کودکی

محله برو بیا: بچه محل‌های قدیم

هنرپیشه: درون و بیرون اکبر عبدی

آدم برفی: عشق، دوست داشتن

مادر: همه‌اش راستی و حقیقت بود

سفر جادویی: سرگرم کننده

افراطی‌ها: هیچی، یک کار شرم آور!

اخراجی‌های 1 : پایه‌ای برای پولدار شدن بعضی‌ها

اخراجی‌های 2 :سوء استفاده از اخراجی‌های1

اخراجی‌های 3 : دیگه شد طمع و این‌که خواستند جیب‌شان را پر از پول کنند

اخراجی‌های 4: ادامه همان پولدار شدن

بایرام لودر: یه بچه ساده که هنوز بزرگ نشده!

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
comment نظرات () لینک


+ بابک معصومی درگذشت

بازیکن پیشین تیم ملی فوتسال ایران امروز درگذشت. 




بابک معصومی بازیکن سابق تیم ملی فوتسال ایران پس از یک دوره مبارزه با بیماری سرطان امروز درسن 39 سالگی گذشت.
معصومی که در 3 سال اخیر درگیر این بیماری مهلک بود، در سال های 1999، 2000، 2004 و 2007 با تیم ملی فوتسال قهرمان آسیا شد و در دو جام جهانی 2000 و 2004 نیز حضور یافت و 6 بار برای تیم ملی به میدان رفت.
معصومی متولد 23 تیر 1351 بود و در تیم فوتبال فتح بازی می کرد. او سپس به فوتسال روی آورد و در تیم های فتح، پاس و تام ایران خودرو بازی کرد. معصومی در سال 88 مدتی را سرمربی تیم فوتسال پرسپولیس بود و چند هفته قبل نیز به عنوان مدیر فنی و مسول تیم فوتسال استیل آذین انتخاب شده بود.

لعنت خدا بر سرطان که یکی یکی گل های مملکت ما رو پر پر میکنه اگر کسی از دوستان تجربه دردناک این بیماری رو در خانواده یا آشنایان داشته میدونه که این بیماری لاعلاج چقدر وحشتناکه.

خدا کنه هیچ کس خودش یا خانوادش این بیماری مهلک رو تجربه نکنه برای شادی روح بابک عزیز صلوات بفرستید.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
comment نظرات () لینک


+ ساکت برکنار و رحیمی مدیرعامل سپاهان شد!

محمدرضا ساکت مدیرعامل باشگاه سپاهان با رای هیات مدیره باشگاه از سمت خود برکنار شد.




این خبر غیرمنتظره در شرایطی به بیرون مخابره شده است که طبق اعلام رئیس هیئت مدیره این باشگاه در جلسه امروز هیات مدیره باشگاه علیرضا رحیمی جانشین وی شد.گفته می شود ساکت خود پیشنهاداستعفا را در این جلسه مطرح کرده است.
ساکت از فصل 79 مدیرعامل باشگاه سپاهان بوده و با 12 سال حضور در راس مدیریت باشگاه سپاهان، باسابقه ترین مدیرعامل لیگ برتری محسوب می شد. او از انتهای فصل گذشته با این شایعه زندگی می کرد و در نهایت تیمی که تغییراتی بزرگ را با خود به سپاهان آورد این کار را عملیاتی کرد. ساکت البته به عنوان نایب رئیس هیئت مدیره انتخاب شده است.
علیرضا رحیمی رئیس سابق فدراسیون هندبال است که در دهه 50 بازیکن خط حمله سپاهان بود.او سابقه طولانی مدیریتی در اصفهان دارد و در دهه 70 مهمترین مدیر ورزشی این استان بود. رحیمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری را قبول کرده چرا که بعد از دوران 12 ساله ساکت و موفقیتهای او تیم دز شرایطی متفاوت لیگ را ادامه می دهد.
حسینی رئیس هیئت مدیزه سپاهان در دو ماه گذشته بیشترین تحرکات و مصاحبه ها را داشته است و در اصفهان وی را مسئول این تغییر می دانند.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
comment نظرات () لینک


+ عکس هایی از سکانس شهادت مختار

بالاخره مختارنامه به اتمام رسید و مختار در آخرین قسمت خسته از دست روزگار مردانه به جنگ تذویر رفت در حالیکه 7000 نفر او را تنها گذاشته و تنها 19 نفر با او همراه شدند شهادت هنر مردان خداست آن 7000 نفر هم با ذلت توسط نیروهای مصعب گردن زده شدند و یک روز زندگی بیشتر را با سعادت ابدی تعویض کردند!

 

جالب است بدانید حرکت مختار با بدن نیمه جان به سمت محراب مسجد کوفه و محل شهادت امام علی(ع) زاییده ذهن میرباقری نبوده و کاملا تاریخی است.

قبر مختار در مکان نامعلومی قرار داشته دویست سال پیش طی بازسازی مسجد کوفه مشخص می شود که مختار در زیر محراب دفن شده برای شادی روح این بزرگ مرد تاریخ اسلام صلوات 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات () لینک


+ بعد از مختار چه بر سر ابراهیم آمد؟

در سریال مختارنامه داستان تا زمان مرگ مختار روایت می شود و ودرباره سرنوشت ابراهیم مطلبی گفته نمی شود.



ابراهیم، در قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی، موقعیت مهمی بر عهده داشت و نام آورترین مرد این قیام، پس از مختار بود و از سوی مختار در شمال عراق، با سپاهیان شام به جنگ بزرگی پرداخت و پیروزی های فراوانی بدست آورد و عبیدالله بن زیاد را در آن نبرد به هلاکت رسانید و انتقام خون شهدای کربلا را از سپاهیان شام گرفت.

ابراهیم بعد از اتمام کار از موصل به نصیبین رفت و کارگزاران خود را به نواحی مختلف جزیره فرستاد.

گویا ابراهیم در ادامه کار از نهضت مختار کناره گرفته بود، از اینرو در پی حادثه حمله مصعب بن زبیر در پیوستن به مختار تعلل و سستی میورزید.

و حتی گفته شده به نامه های مکرر و پشت سر هم مختار پس از شکست اولیهاش از قوای مصعب، توجهی نکرده، نزد او باز نگشت.

از اینرو شاید بتوان حضور نداشتن ابراهیم در کوفه را از دلایل عمده شکست مختار از سپاه مصعب بن زبیر برشمرد و نیز ممکن است بتوان گفت، همین کنارهگیری او از مختار باعث شده بود که بعد از شهادت مختار مصعب بن زبیر از یک سو و عبدالملک مروان از سوی دیگر در او طمع ببندند تا ابراهیم را که مردی پر نفوذ و مدیر بود، را با خود همراه سازند؛ از اینرو مصعب نامهای به ابراهیم نوشته به او وعده داد که در صورتی که حکومت ابنزبیر را بپذیرد، امارت مناطق شمالی عراق را به او میسپارد نامه ی مشابهی نیز از سوی عبدالملک مروان -خلیفه اموی شام- به دست ابراهیم رسید.

وی پس از قتل مختار بن ابی عبیده ثقفی به دست سپاهیان عبدالله بن زبیر، از دو جناح متخاصم باقیمانده، یعنی سپاه شام به فرماندهی عبدالملک بن مروان و سپاه حجاز و عراق به فرماندهی عبدالله بن زبیر، دعوت به همکاری شد.

ولی او ترجیح داد که به سپاه عبدالله بن زبیر بپیوندد، تا هدف های خویش را در ریشه کن کردن شجره خبیثه بنی امیه، جامه عمل بپوشاند.

پس از پیوستن ابراهیم بن مالک اشتر به مصعب، برادر عبدالله بن زبیر در عراق، شامیان به وحشت افتاده و برای جنگ با آنان به سوی عراق هجوم آوردند. سرانجام دو سپاه در غرب عراق و در ناحیه مِسکن، در کنار نهر دُجیل، در نزدیکی سامرا، به هم رسیده و به نبرد خونین پرداختند.

در این جنگ خونین، سپاهیان شام به فرماندهی عبدالملک بن مروان پیروز شده و سپاهیان عراق را به هزیمت و شکست بزرگ واداشتند و در نتیجه تعدادی از سپاهیان عراقی، از جمله ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، مصعب بن زبیر (فرمانده سپاه و عامل عبدالله بن زبیر در عراق)، عیسی فرزند مصعب بن زبیر و مسلم بن عمرو باهلی کشته شدند و عبدالملک بن مروان، خونریزی بزرگی به راه انداخت و پس از آن، کوفه و سایر شهرهای عراق را به تصرف خویش درآورد.

عبدالملک قبل از این که به جنگ مصعب بیاید، با نامه هایی فرماندهان و فرمانداران او را تطمیع کرد. از جمله برای ابراهیم نیز نامه ای نوشت و به او قول حکومت عراقین را داد. ابراهیم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: یقیناً او برای بقیه فرماندهان نیز چنین نامه هایی نوشته؛ آن ها را فرابخوان و اگر قول مساعد داده اند، گردن آنان را بزن. مصعب چنین نکرد و خود را برای جنگ آماده ساخت.

عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جانب عراق گسیل داشت و سپاه دیگری برای جنگ با عبداللّه بن زبیر به مکه فرستاد. دو لشکر محمد بن مروان و ابراهیم در «اوانا» نزدیک نهر «دجیل» در دیر «جاثلیق» در «مسکن» نزدیک بغداد رو به رو شدند. ابراهیم به مصعب گفته بود که عتاب بن ورقاء را به کمکش نفرستد؛ زیرا او منافق است و با عبدالملک مکاتبه دارد؛ اما علی رغم توصیه ابراهیم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشکر ابراهیم ملحق کرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار کرد و عدّه زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد.

ناگهان با نیزه ها به طرف او هجوم بردند.و او را که به شدت مقاومت می کرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهیم، عبیدبن میسره، یکی از غلامان قبیله بنی عذره، سر ابراهیم را جدا کرد و برای عبدالملک بردند و سپس غلامان «حصین بن نمیر» به سبب کینه ای که از ابراهیم داشتند، بدن این قهرمان خستگی ناپذیر را با آتش سوزاندند

قتل ابراهیم بن مالک اشتر، مصعب بن زبیر و سایر فرماندهان عراقی، در پانزدهم و به روایتی در سیزدهم جمادی الاول، سال 72 و به روایتی سال 71 هجری قمری واقع گردید.

منابع روایی شیعه و سنی از ابراهیم بن مالک اشتر به عنوان یکی از روات حدیث نام بردهاند. او یکی از راویان روایت­های پدرش مالک بن اشتر برشمرده شده، روایتهایی را از او نقل کرده است که حدیث وفات ابوذر در ربذه از آن جمله است.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات () لینک


+ حال احمد پورمخبر خوب خوب است

احمد پورمخبر بازیگر سینما و تلویزیون برخلاف شایعات منتشره، در سلامتی کامل به سر می‌برد و به زودی مستندی از نحوه ورود و فعالیت هنری ایشان ساخته خواهد شد.

در پی انتشار شایعه فوت احمد پور مخبر، فرزندش گفت: پدر در سلامت کامل به سر می‌برند و به تازگی پیشنهاد بازی در دو فیلم سینمایی و یک تله فیلم به وی ارایه شده است ضمن آن که قرار است یکی از مستندسازان زندگی هنری و نحوه ورود‌ش به سینما و تلویزیون را به تصویر بکشد که احتمالاً اواخر هفته قرارداد این فیلم بسته خواهد شد.

وی در ادامه افزود: متاسفانه برخی از افراد شایعاتی را بر سر زبان‌ها می‌اندازند و باعث نگرانی مردم هنردوست و هنر پرور ایران می‌شود. از روز گذشته شایعه فوت پدر از طریق SMS و فضای مجازی باعث نگرانی بسیاری از هنردوستان کشور شد که من به اطلاع علاقمندان و دوستداران سینمای کشور می‌رسانم احمد پورمخبر در صحت کامل به سر می‌برد.

احمد پورمخبر اولین بار در فیلم سینمایی "بچه‌های آسمان" (مجید مجیدی) ظاهر شد و سپس بازیگری را رها کرد، آشنایی او با رضا عطاران سبب ورود مجددش به عرصه بازیگری شد و با سریال "متهم گریخت" و "ترش و شیرین" (رضا عطاران) به شهرت رسید.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٧
comment نظرات () لینک


+ احمد پور مخبر درگذشت؟

دیروز و امروز شایعه ای عجیب در مورد درگذشت احمد پور مخبر مطرح شده که پایه و منبع محکمی هم نداره بعضی هم تکذیب می کنند و می گویند که در بیمارستان بستری هست به محض مشخص شدن دقیق موضوع دوباره اطلاع رسانی خواهم کرد.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات () لینک


+ مصاحبه علی معلم در مورد فیلم کوروش کبیر

کوروش همواره برای ایرانیان شخصیت مقدسی بوده و هست. خوب می‌دانستم در شرایط فعلی و با امکاناتی که وجود دارد هرگز نمی‌توان فیلمی در حد و اندازه‌های بزرگترین پادشاه ایران ساخت. نهایتا یک فیلم ۲-۳ میلیاردی و با سقف سینمای ایران. اما گویا این بار قضیه فرق می‌کرد. بحث ساخت فیلمی بین المللی، با بازیگران مطرح جهان و بودجه‌ای حدود ۷۰ میلیون دلار بود. به همین مناسبت با علی معلم تهیه کننده این فیلم در باره فیلم کوروش کبیر، دوازدهمین جشن حافظ، وضعیت سینمای ایران و مدیریت حاکم بر این سینما گفتگوی مفصلی انجام دادیم.


موافقید اول از فیلم کوروش شروع کنیم؟

زیاد راجع به اون نمی‌تونم صحبت کنم.


چرا؟

چون هنوز در مرحله‌ای نیست که بشه درباره‌اش صحبت کرد. کار نکرده است.


مجوز این فیلم رو دریافت کردین؟‌

مجوز زیاد مفهومی نداره. ما کارمون رو باید اول انجام بدیم. زیاد با مجوز کاری نداریم.


قطعی هست ساخت این فیلم و تلاشی براش انجام دادین؟

بله، کتاب اول فیلمنامه نوشته شده.


نوشته چه کسی هست؟

آقای جعفری جوزانی.


اسم فیلم چیه؟

کوروش کبیر.


در تاریخ چیزی به نام کوروش "کبیر" وجود نداره. کوروش یک کلمه عربیه. در اسناد رسمی کوروش بزرگ ثبت شده.

ما جناسش رو گذاشتیم.


خب اسم عربی روی اسطوره ایران گذاشتن، زیاد کار جالبی نیست. چون در منابعی مثل ویکی‌پدیا هم مشاهده کنید نوشته شده کوروش بزرگ.

ببینید بزرگ رو من خودم دوست ندارم. به نظرم همون کبیر باشه بهتره. زبان ما جنگ با زبان عربی نداره. این دوستانی که خیلی متعصب هستند باید بدونن فردوسی هم عربی داره. ما جنگی با زبان عربی نداریم. همونطور که جنگی با زبان‌های دیگر هم نداریم. زبان برای ارتباط برقرار کردنه. اگر هر زبانی رو برای برقراری ارتباط استفاده کنید و موضوع قابل فهم بشه کفایت می‌کنه. فیلم باید در قواره کوروش باشه نه فقط اسمش، ولی به نظر من کوروش کبیر اسم قشنگ‌تریه تا کوروش بزرگ. من هم شنیدم که گفتند چرا بزرگ نباشه و اینجور مسائل. این سلیقه ماست دیگه.


فیلمی در حد و اندازه‌های کوروش قراره ساخته بشه؟ یعنی طوری که بتونه حق مطلب رو ادا کنه.

نمی‌دونیم الان. به قول معروف هر کسی باید رخت خودش رو پنبه کنه. نمی‌دونیم حالا اندازه کوروش می‌شه یا نه. ما قصدمون اینه که کار خوبی ساخته بشه.


بودجه ۷۰ میلیاردی صحت داره؟ دقیق‌ترش ۷۰ میلیون دلار.

تخمین ما برای یک فیلم بین‌المللی همینقدره.


اونوقت این فیلم درآمدش از کجا برمی‌گرده؟‌ فیلم در ایران بیش از ۳-۴ میلیارد نمی‌فروشه.

به عنوان یک پروژه بین المللی عرض کردم. پروژه ایرانی نه. پروژه ایرانی که فیلم بالای ۲-۳ میلیارد هم برنمی‌گرده. این پروژه‌ایه که دو تا سطح معنا می‌شه. یک سطح اینه که فقط پروژه ملی ساخته بشه، ولی برای پروژه بین‌المللی قیمت زیادی نیست. این فیلم رو اگر هالیوود بخواد بسازه میشه ۳۰۰ میلیون دلار. ولی اگر ما قرار باشه بسازیم می‌شه حدود ۶۰-۷۰ میلیون دلار.


یعنی به زبان انگلیسی قراره ساخته بشه؟

طبیعتا باید ورژن انگلیسی باشه.


ماجرای حضور راسل کرو چقدر صحت داره؟

علاقه ماست ولی هنوز صحت نداره.


واقعا قصد دارین برید دنبالش؟‌یعنی از این سطح بازیگران برای نقش کوروش استفاده می‌کنید؟

فیلم اگر می‌خواد تبدیل به یک پروژه بین‌المللی بشه باید بازیگر دارای عنوان داشته باشه. یعنی در بازار جهانی باید فروش بره. اگر می‌خواد در بازار جهانی عرضه بشه باید بازیگر بین‌المللی شناخته شده باشه. نه فقط بازیگر خوب! بعضی‌ها میگن مگه ما بازیگر خوب نداریم در ایران؟ چرا بازیگر خوب داریم، ولی بازیگری در اشل بین‌المللی نداریم. نه فقط ما نداریم، فرانسوی‌هاش هم ندارن. بنابراین اگر قراره فیلم در بازار جهانی عرضه بشه باید حتما حداقل یکی دو اسم شناخته شده جهانی مثل راسل کرو یا مثل برد پیت یا دیگر هنرپیشه‌هایی از این قبیل حضور داشته باشن. افرادی که وقتی اسمشون روی فیلم هست شما می‌ری اون فیلم رو می‌بینی. حالا دیگه مهم نیست این فیلم درباره اسکندره، درباره کوروشه، درباره مردانه ایکسه یا ...


کارگردانش هم آقای جوزانی خواهد بود؟

قرار هست اینطور باشه.


بجز اون چند مهره بین‌المللی که فرمودید بقیه بازیگران ایرانی هستند؟

طبیعتا. اگر قرار باشه در ایران ساخته بشه هنرپیشه‌های ایرانی خواهند بود.


چقدر شرایط برای ساخت این فیلم مهیاست؟ در ایران قراره ساخته بشه یا خارج از ایران؟

نمی‌دونم؛ من زیاد به شرایط کاری ندارم. فکر می‌کنم ضرورت تاریخی ما الان ساخت این فیلم هست. شرایط به ما خواهد گفت این فیلم ساخته میشه یا نه. ما قصدش رو کردیم. ما قصدش رو به زبان آوردیم و داریم کارهاش رو انجام می‌دیم. طبیعتا این فیلم چه بخواد ملی ساخته بشه و چه بین المللی سرمایه زیادی می‌خواد. باید این کمک به وجود بیاد. من که نمی‌تونم بودجه این فیلم رو شخصا تامین کنم. برج‌ساز نیستم، جزو آقازاده‌ها هم نیستم بنابراین به طور طبیعی باید سرمایه گذار برای این فیلم پیدا بشه. وقتی این شرایط احراز بشه فیلم ساخته خواهد شد. ولی ضرورت و نیازش وجود داره.


یعنی اگر بخش خصوصی سرمایه‌اش رو تامین کنه زیاد کاری به حمایت یا عدم حمایت دولتی ندارید؟

من زیاد دنبال حمایت دولتی نیستم برای این فیلم. فیلم باید ملی ساخته بشه. البته به نظر من دولت موظف هست که از چنین پروژه‌ای حمایت کنه. ولی اینکه حمایتش منجر به پول دادن می‌شه یا نه رو من نمی‌دونم. من دولت نیستم. یکی دو نفر صحبت‌هایی کردن در جاهایی، ولی این چیزها نمی‌تونه بنیان یک فیلم رو بسازه. امیدوار هستیم که کسی سنگ نندازه. کمک کردن دیگه جای خودش رو داره.


هیچ پیش زمینه‌ای در ذهنتون هست که فیلم کجا و چجوری ساخته بشه؟ ‌برنامه ریزی خاصی کردین یا فعلا فقط در حد نوشته است؟

نه در مرحله تحقیقاتیم. اول تحقیقاتش باید انجام بشه. طبیعتا به وجود آوردن زمان باستان کار دشواریه. ولی خب با تحقیقاتی که کردیم با تکنولوژی‌های جدید و سی‌جی‌آی امکان بروزش هست. ولی اینکه ما تکنولوژیش رو داریم یا نه، مطمئنا یه بخش‌هایی رو نداریم ولی قابلیت بدست آوردنش رو داریم. یعنی می‌شه بخش‌هایی از فیلم در بهترین کمپانی‌های بین المللی ساخته بشه. به خصوص قسمت‌های مربوط به اسپشیال افکت. بنابراین، مهم اینه که درام فیلم دربیاد، شخصیت بیرون بیاد، بعد بقیه چیزها رو باید با متخصصین حرفه‌ایش حرف بزنیم. خوشبختانه آدم هست، آدم ایرانی هم هست در دنیا که بتونه این کارها رو انجام بده. ولی همه این‌ها منوط به اینه که پروژه به مرحله اولش برسه بعد راجع به این‌ها فکر کنیم، که کجا فیلمبرداری و ساخته بشه.


هدفتون اینه که حتما ساخته بشه؟

امیدواریم. بشر همیشه امیدواره.


این فیلم اولین فیلم بین‌المللی ایرانیه؟ در این سطح.

اگر ساخته بشه بله. چون هنوز محقق نشده ما نمی‌تونیم چیزی بگیم ولی امیدوارم اینطور باشه.


آقای حمید‌نژاد گفتند قبل از شما یک فیلمنامه درباره کوروش نوشتند، به بانک فیلمنامه هم دادند و با حمایت فارابی می‌خواهند بسازند. گفتند اگر شما این رو می‌دونستین نیاز نبود برین دنبال ساخت این فیلم.

این رو یک‌بار پاسخ دادم، دیگه جوابی بهش ندارم. هر کسی می‌تونه یک فیلم بسازه. مثلا رضا خان شخصیتش متعلق به منه؟ اگر من طرحش رو بنویسم شما دیگه کاری نداری؟ صدها کتاب در مورد کوروش هست. ما خودمون ۷۰ کتاب در این زمینه پیدا کردیم. اگر کسی بخواد باز‌ هم بنویسه هنوز جا داره. سینما هم همینه. می‌تونه صدها فیلم راجع به یک شخصیت ساخته بشه. راجع به زاپاتا ۷-۸ تا فیلم ساخته شده. اصلا چنین بحثی مطرح نیست. ایشون گفتند ما هم داریم می‌سازم، من هم امیدوارم خدا بهشون کمک کنه فیلم خوبی دربیاد.


البته ایشون می‌خوان در سطح ایران بسازن.

هر جور بسازن. بین‌المللی هم بسازن چه بهتر. خدا کنه در سینمای ایران دو تا دو تا از این فیلم‌ها ساخته شه (با خنده). مثلا راجع به حجربن عدی نسازن.


با شناختی که از شما هست هر جا که احساس خلا کنید وارد می‌شید. در جامعه فعلی ایران و جهان چه خلا خاصی رو احساس کردین که تصمیم گرفتید برای ساخت این فیلم سرمایه‌گذاری کنید؟

خلا شناخت فرهنگ ایران در ابعاد کلی و اشل فکری که در تمدن ایرانی هست برای ایجاد حکومت. حالا این هم به مسائل سیاسی روز ربط داره، هم به شناخت نسل جدید خود ما. من وقتی فیلم اسکندر رو در سینما دیدم، دیدم یک صحنه از این فیلم که نقشه جهان رو نشون می‌ده ری‌اکشن در اعراب به وجود آورد. نقشه ایران بزرگتر از همه جاست و اصلا چیزی از کشورهای باقی مونده وجود نداره. نه بخاطر جهان‌گشایی، کوروش یک تمدن‌ساز بوده. جهان‌گشا نبوده. بعضی شخصیت‌ها مثل ناپلئون، هیتلر، آتیلا، چنگیز و… این‌ها جهان‌گشا بودن. می‌رفتن یه جاهایی رو می‌گرفتند. فرق می‌کردن با ما. کشور ما یک کشور تمدن‌ساز بوده. یعنی با تمدن جذب می‌کردن کشورهایی دیگه رو. نه به مفهوم اینکه تمدن به اون‌ها حمله می‌برده.من فکر می‌کنم نسل جدیدمون، بچه‌های خود ما از امتیازاتی که در این شخصیت تاریخی وجود داره بی‌خبرند. اگر هم چیزهایی می‌شنون به شکل حیدری نعمتی می‌شنوند. یک سری ملی گراها همه زندگیشون رو گذاشتن که بگن ما هر چی داریم از هخامنشیه، یک سری هم میگن اون‌ها اصلا وجود نداشتند! مثل همین آقای علی مطهری. می‌گه کوروش اصلا به چه دردی می‌خوره. نمی‌دونم ایشون کجائیه، ولی من که ایرانی هستم فکر می‌کنم که کوروش باعث افتخار تمدن ماست. این نکته ربطی به نظام شاهنشاهی و این‌ها نداره. نظام شاهنشاهی که آقایون ازش حرف می‌زنن منظورشون نظام شاهنشاهی پهلوی و قاجاریه است. هنوز خیابان کریم خان زند که هست. ایشون هم شاه بوده. بنابراین بین شاهان فرق هست. همونطوری که بین ریاست جمهوری‌هام فرق هست. بنابراین این حرف مبتذلی که بعضی‌ها می‌زنند که صحبت از کوروش در ستایش شاهنشاهیست همونقدر ابلهانه‌است که کسانی که می‌گن ما تاریخمون فقط در کوروشه. ما الان هم ملت تمدن سازی هستیم. همین حالا جمهوری اسلامی یک قطب تمدن دنیاست. تعارف هم نداریم. چه دل بعضی بخواد چه نخواد چه بعضی سعی کنن این قطب رو خراب کنن چه نکنن، جمهوری اسلامی هم یک قطب تمدنیه. نه شیفتگی ملی‌گرایانه ما نسبت به این شخصیت داریم، نه ابراز برائت از یک شخصیت بزرگ تاریخی که در کتب مقدس هم ازش یک شخصیت کاریزماتیک حتی پیامبرگونه ساخته شده. بنا به گفته آقایونی که در قرآن تحقیق می‌کنن به طور مشخص ذوالقرنین اشاره به کوروش هست. نه بر خلاف چیزی که بعضی‌ها می‌گن اسکندر. چون اسکندر ربطی به این چیزها نداره. من فکر می‌کنم این خلا وجود داره. این خلا هم داخل ایران هست، هم در خارج. مثلا در آمریکا سیصد هزار تا اسم سایروس (تلفط لاتین کوروش) داریم. پس این شخصیت دامنه داره. اونوقت کی ازش صحبت کرده؟ آمریکایی‌ها هیچوقت در مورد کوروش کار نکردن. چرا کار نکردن؟ آمریکایی‌ها نسبت به افسانه مولان هم ری‌اکشن نشون دادن. یعنی چینی‌ها رو هم فیلم کردن. چرا اون‌ها راجع به ما نمی‌سازن؟ برای اینکه دوست ندارن مطرح بشه. دوست ندارن تمدن ایرانی به عنوان یک سابقه تاریخی مطرح بشه چون اونوقت حرکت‌های سیاسی اون‌ها بی‌معنی می‌شه. وقتی شما می‌خوای به یک کشوری حمله کنی، وقتی تحریمش می‌کنی، وقتی فشار بهش میاری، خب باید اون کشور رو محقرش کنی دیگه. ولی ایران محقر نیست. منتهی وظیفه سازمان‌های دولتی ما بوده که تا الان این کار رو بکنن. من نمی‌دونم چرا این کار رو نکردن و چرا دلشون نمی‌خواد این کار رو بکنن.

منبع:اوج نیوز

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات () لینک


+ پوستر فیلم شوالیه تاریکی بر می خیزد

 

این هم پوستر فیلم  شوالیه تاریکی بر می خیزد تقدیم به شما

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات () لینک


+ همه چیز درباره ی طرح اکران اذان تا اذان

امسال برای سومین سال پیاپی طرح «اکران اذان تا اذان» به اجرا در می‌آید و در جریان این طرح چهار فیلم جدید به نمایش درمی آیند و از اکران فیلم‌های قدیمی خبری نیست. سال گذشته برای نخستین بار تعدادی از فیلم​های شاخص کارگردانان مطرح سینمای ایران در این طرح اکران شد.

چهار فیلم سینمایی «سوت پایان» به کارگردانی نیکی کریمی، «ورود زنده‌ها ممنوع» ساخته جواد مزدآبادی، «پروانگی» ساخته قاسم جعفری و «یوسف پیامبر» به کارگردانی فرج‌الله سلحشور در جریان اکران ماه مبارک رمضان به نمایش درمی‌آیند. این در حالی است که نمایش فیلم‌هایی که پیش از این روی پرده بودند از جمله «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان، «اینجا بدون من» ساخته بهرام توکلی، «شبانه‌روز» به کارگردانی کیوان علیمحمدی و امید بنکدار، «آقا یوسف»‌ به کارگردانی علی رفیعی و «سیزده 59» ساخته سامان سالور همچنان ادامه داد.

همچنین پخش‌کننده فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی اعلام کرد به دلیل علاقمندی تماشاگران، این فیلم در جریان ماه مبارک رمضان در سینماهای عصرجدید و ایران اکران خواهد شد.

سئانس‌های ویژه ماه مبارک رمضان در ساعات 23 تا 2:30 صبح خواهد بود.
نام فیلم و کارگردان
بازیگران
خلاصه داستان
سینماها

اینجا بدون من

بهرام توکلی
فاطمه معتمدآریا، نگار جواهریان، صابر ابر و پارسا پیروزفر
زندگی یک خانواده‌ای سه نفره با ورود تازه‌واردی دچار تغییر و تحولاتی می‌شوند
آفریقا، آزادی، ماندانا، ملت، زندگی، اریکه ایرانیان، فرهنگ، بهمن، مرکزی، شکوفه، راگا، فلسطین، ایران، فرهنگسرای فردوسی و فرهنگسرای نیاوران

آقا یوسف

علی رفیعی
مهدی هاشمی، هانیه توسلی، شاهرخ فروتنیان، صابر ابر و پگاه آهنگرانی
آقا یوسف که بعد از بازنشستگی در خانه‌ها کار می‌کند، در یکی از خانه‌ها با موضوعی مربوط به دخترش مواجه می‌شود.
عصرجدید، ملت، اریکه ایرانیان، مرکزی، آزادی، زندگی، جوان، سپیده، راگا، پایتخت، بلوار، کارون، گلریز، ایران، تماشا و موزه سینما

پروانگی

قاسم جعفری
سعید راد و مهدی سلوکی
نویسنده‌ای ایرانی که ساکن آمریکاست به دعوت دوستش به پاریس می‌رود و به محض ورود به پاریس متوجه می‌شود دوستش مرده و با کتاب نیمه تمام او روبه‌رو می‌شود.
آزادی، استقلال، ملت، زندگی، اریکه ایرانیان، ماندانا، بهمن، ایران، شکوفه، شاهد و بهاران

سوت پایان

نیکی کریمی
شهاب حسینی و نیکی کریمی
زوج مستندسازی به واسطه اتفاقی که برای یکی از بازیگران می‌افتد درگیر ماجرایی می‌شوند
قدس، آزادی، پارس، ایران، اریکه ایرانیان، شکوفه، عصرجدید، جوان، ماندانا، زندگی، فرهنگسرای ابن‌سینا

سیزده59

سامان سالور
پرویز پرستویی، جمشید مشایخی و فرهاد اصلانی
یکی از فرماندگان جنگ، به کما می‌رود و 20 سال بعد که چشم باز می‌کند با دنیایی متفاوت روبرو می‌شود.
ملت، آزادی، ماندانا، شکوفه، زندگی، اریکه ایرانیان

شبانه‌روز

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار
نیکی کریمی، پارسا پیروزفر، محمدرضا فروتن، مهتاب کرامتی، نگار جواهریان، حامد بهداد، مهناز افشار و حمیدرضا پگاه
قصه چهار زن از دوره‌های مختلف
آزادی، ملت، زندگی، موزه سینما، جوان، ماندانا، مرکزی، عصرجدید، فلسطین، شکوفه، فرهنگسرای اشراق، پایتخت، کارون، پردیس تماشا، فردوسی، شاهد و جی

ورود آقایان ممنوع

رامبد جوان
ویشکا آسایش، رضا عطاران، مانی حقیقی، پگاه آهنگرانی و ستاره پسیانی
مدیر مدرسه‌ای که ورود آقایان را به مدرسه‌اش ممنوع کرده، در شرایطی خاص مجبور به پذیرش معلم مردی می‌شود.
ماندانا، زندگی، ملت، آزادی، جوان،‌ فرهنگ، فلسطین، عصرجدید، مرکزی، بهمن، آسیا، شکوفه، دهکده ایران، شاهد، اشراق، کاروان، ناهید، آستارا، موزه سینما، حافظ، پردیس تماشا، راگا، صحرا، پارس و نیاوارن

ورود زنده‌ها ممنوع

جواد مزدآبادی
مجید صالحی، علی صادقی، بهاره رهنما و بهنوش بختیاری
ذبیح و غلام با وانت نعش‌کشی می‌کنند. بر اثر حادثه‌ای نعش‌کش و جنازه‌ای که در آن بوده دزدیده می‌شود.
آزادی، ملت، زندگی، صحرا، رازی، راگا، ماندانا، تماشا، جی، مرکزی، پایتخت، بلوار، شاهد، پیام و جوان

یوسف پیامبر

فرج‌الله سلحشور
مصطفی زمانی، محمود پاک‌نیت، کتایون ریاحی، پروانه معصومی، جعفر دهقان و جهانبخش سلطانی
زندگی حضرت یوسف (ع)
آزادی، فرهنگ، استقلال، بهمن و سپیده

منبع: خبرآنلاین

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات () لینک


+ آیا فیلم سینمایی کوروش کبیر ساخته می شود؟

 

چند ماه پیش بود که علی معلم تهیه کننده سینما از تولید فیلم سینمایی کوروش کبیر بعنوان بزرگ ترین و پر هزینه ترین فیلم سینمایی تاریخ ایران با بودجه ای 100 میلیون دلاری و استفاده از بازیگری مثل راسل کرو خبر داده بود.

این خبری بود که هر ایرانی را خوشحال میکرد البته چند ماه با بی خبری گذشت و در حاشیه اختتامیه جشن حافظ بود که علی معلم گفت:این فیلم ساخته میشود و مسعود جعفری جوزانی بعنوان کارگردان و نویسنده فیلم نامه در حال نگارش کتاب دوم فیلم نامه است و کتاب اول را به پایان رسانده.امیدواریم فیلمی با کیفیت بالا درباره زندگی این بزرگ مرد تاریخ ایران ساخته شود.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
comment نظرات () لینک


+ سریالی که خوب بود اما حیف تمام نشد!

نابرده رنج سریالی بود که از ابتدای تابستان در شبکه سه پخش شد.این سریال چندین حسن داشت یکی حضور کامبیز دیرباز در نقشی متفاوت بر خلاف نقش های قبلی که شخصیتی زرنگ و قوی داشت این دفعه اسد پنبه! بود که از پسش برآمده بود.بازی خوب سام درخشانی که بهترین بازی بود که تا کنون داشته.روند خوب و بدون مکث و آب بستن داخل سریال که بعضی مواقع آدم رو بیاد سریال های ممتاز خارجی مینداخت و در آخر طنز موقعیت و تکه هایی بامزه اش.

اما پایان سریال کاملا فرق میکرد کارگردان گفت که بازیگر نقش جابر خواسته اسمش در تیتراژ ابتدایی همراه با دیرباز و درخشانی باشد که او هم با این درخواست نامعقول مخالفت کرده و پایان را عوض کرده که عماد به جای جابر زنده مانده و عماد و مرضیه هر دو 25 سال مجرد زندگی کرده اند که خیلی مسخره بود!

اما مشکل پایان کار فقط بازی نکردن جابر نبود بلکه مشکل تمام نشدن سریال بود خدا بطور کامل از اسد مراقبت میکنه و بدون یافتن گنج شهید میشه سرنوشت گنج کاملا نامشخص مجرد ماندن عماد و مرضیه خلاصه بگم 5 قسمت آخر نه متن داشت و نه کارگردان فقط جمعش کن بود!براحتی میشد 50 قسمت دیگر بدون آب بستن ساخت و به مخاطب توهین نکرد.

این اولین سریال بی پایان نیست امیدوارم آخریش باشه!چشمک 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
comment نظرات () لینک


+ روز تولد من!

امروز 12 مرداد روز تولد منهخجالت

فقط برای این گفتم که دوستانی که این چند روزه به من لطف کردند و نظر دادند بدانند.قلب

هر عزیزی که در این پست روز تولدش رو برای من بنویسه سعی میکنم در آن روز بهش تبریک بگم.

از امروز تبلیغات رو هم شروع کردم نه برای خودم اما سعی کنید اگر قصد خرید دارید از طریق همین وبلاگ های خودمونی به سایت های خرید مراجعه کنید نه از طریق سایتهایی با بازدید کننده و درآمد میلیونی!چشمک

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات () لینک


+ دوقلوهای پرسپولیس!

تیم پرسپولیس در فصل 90-91 دو بازیکن دارد که در یک روز یک ماه و یک سال بدنیا آمده اند!

 

این دو بازیکن محمد نوری و میثاق معمار زاده هستند که هر در 19 دی ماه 1361 بدنیا آمده اند.

محمد نوری فصل گذشته به پرسپولیس پیوست و میثاق معمار زاده هم پس از یک فصل حضور در فولاد خوزستان این فصل دوباره به پرسپولیس برگشت.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۱
comment نظرات () لینک


+ رونمایی از پیراهن تیم پرسپولیس 90

 

در مراسمی از پیراهن تیم پرسپولیس در فصل جدید رونمایی شد.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۱
comment نظرات () لینک


+ رونمایی از پیراهن تیم استقلال 90

 

 در مراسمی از پیراهن تیم استقلال در فصل جدید رونمایی شد.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۱
comment نظرات () لینک


+ تصمیم اوزیل و خدیرا برای روزه داری و موافقت مورینیو

ورزشکاران حرفه‌ای در ماه میهمانی خدا

روزه‌داری ستاره‌های مسلمان رئال


2 بازیکن مسلمان تیم ملی آلمان و شاغل در لالیگا اسپانیا آماده ورود به ماه مبارک رمضان می‌شوند.

به نقل از روزنامه زود‌دویچه سایتونگ، مسعود اوزیل و سامی خدیرا در نظر دارند امسال نیز در ماه پاکسازی جسم و روح، به انجام فرایض دینی پرداخته و روزه بگیرند.
2 لژیونر مسلمان برای این منظور موضوع فوق را با کادر فنی تیم کهکشانی، به ویژه خوزه مورینیو، سرمربی پرتغالی در میان گذاشته و موافقت ضمنی وی را کسب کرده‌اند.

براین اساس در ایامی که رئال مادرید به امور تمرینی می‌پردازد، این 2 بازیکن روزه خواهند گرفت. در روزهای مسابقه نیز با هماهنگی و اطلاع قبلی، اقدام به عبادت خدا خواهند کرد.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۱
comment نظرات () لینک


+ شعری به مناسبت آغاز ماه مبارک رمضان

بـاز هـوای سـحــرم آرزوســــت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت



شـکـوه ی غـربـت نـبـرم ایـن زمـان

دسـت تـــو و روی تـو ام آرزوســت



خـسـتـه ام از دیـدن ایـن شـوره زار

چـشـم شـقـایـق نـگـرم آرزوســـت



واقـعـه ی دیـــدن روی تـــــو را

ثـانـیـه ای بـیـشـتـرم آرزوسـت



جـلـوه ی ایـن مـاه نـکـو را بـبـیـن

رنـگ و رخ و روی تـو ام آرزوسـت



ایـن شـب قـدر اسـت کـه مـا بـا همیـم؟

مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت



حـسِّ تـو را مـی کنم ای جـان مـن

عـزلـت بـیـتـی دگــــرم آرزوســــت



خـانـه ی عـشـِاق مـهـاجـر کـجـاست؟

در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت



حـسـرت دل بـارد از ایـن شـعـر مـن

جـام مـیـی در حـرمـــم آرزوســـــت



احمد عزیزی

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٠
comment نظرات () لینک


+ تغییر آهنگ وبلاگ

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان آهنگ وبلاگ رو به آهنگ با من غریبگی نکن محسن یگانه تغییر دادم امیدوارم لذت ببرید!

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٠
comment نظرات () لینک


+ شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن

شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن

فرا رسیدن ماه نزول قرآن ماه رحمت و بندگی را به عاشقان حضرت حق تعالی تبریک عرض می نمایم.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٠
comment نظرات () لینک


+ زندگینامه داداشی/خاطرات خوش کودکی/ از دستفروشی تا قهرمانی

خاطرات خوش کودکی

شاید هیچ‌کس نمی‌‌توانست پیش‌بینی کند پسر لاغری که در کنار بساطش در خیابان نزدیک خانه‌شان، آب‌انجیر خنک می‌فروخت، چند سال بعد نه تنها بارها مدال طلای قوی‌ترین مرد ایران را از آن خود خواهد کرد، بلکه در مسابقات جهانی نیز حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت. روح‌الله - پسر بچه چشم‌آبی با موهای طلایی - هفتمین پسر خانواده داداشی ها بود. او بعد از شش پسر و چهار دختر خانواده به دنیا آمده بود، «برادرم بچه لاغر و رنجوری بود، اما از همان اول عاشق پرورش اندام بود. او عکس‌ها ی ورزشکاران پرورش اندام را تهیه می‌‌کرد، سر آنها را قیچی می‌کرد و سر خودش را جای آنها می‌گذاشت، او آن زمان اگر چه لاغر بود اما خصلت‌های ورزشکاری داشت و من در او چیزی می‌دیدم که دیگران نمی‌دیدند؛ به همین دلیل او را وارد ورزش کردم، خانواده‌ام به شدت با این موضوع مخالف بودند. می‌گفتند او ضعیف است و نمی‌تواند از خودش دفاع کند؛ اما برادرم بعد از دو سال ورزش، قهرمان پرورش اندام شد.» این‌ها را علی داداشی می‌گوید؛ مردی که هنوز مرگ برادرش را باور ندارد و دلش می‌خواهد هر آنچه اتفاق افتاده کابوس وحشتناکی باشد که با سپیده صبح روز بعد، مثل تاریکی شب، دست و پایش را جمع کند و دور و دورتر شود اما این کابوس وحشتناک انگار رفتنی نیست؛ «بچه که بودیم کنار خانه‌مان شتر می‌آوردند آنها را می‌کشتند و گوشتشان را پخش می کردند. یک بار روح‌الله رفته بود و داشت با شتر بازی می‌کرد که ناگهان یکی از شترها لگد محکمی به او زد و برادرم را چند متر آن طرف‌تر پرت کرد. گفتم حتماً بلایی سرش آمده، سریع به طرف او دویدم و خودم را به بالای سرش رساندم، صدایش کردم، روح‌الله با صدای من چشمانش را باز کرد و لبخندی زد.

مرد جوان با چشمانی پر اشک ، تبسمی می‌کند و ادامه می‌دهد:«از روح‌الله هزار تا خاطره خوش دارم. در یک روز تابستان، روح‌الله که خیلی خسته بود، رفته بود زیر ماشین یکی از مهمان‌هایمان و آنجا خوابش برده بود. مهمان ما هم بی‌خبر از روی او رد شد. وقتی مادرم از ماجرا باخبر شد غوغایی به پا کرد که نگو و نپرس. او را به بیمارستان رساندیم؛ اما آسیبی ندیده بود . خیلی زود او را به خانه آوردیم.»

از دستفروشی تا قهرمانی

حالا قهرمان رفته است و تنها یاد و خاطره اوست که برای علی که با وجود هفت سال اختلاف سنی با برادر کوچکش، همیشه با او بوده و از او حمایت می‌کرد، به جا مانده است؛ «به محض تعطیل شدن مدارس و رسیدن تابستان، بساطش را نزدیک خانه‌مان پهن می‌کرد و شربت و آب‌‌‌انجیر می‌فروخت، خدا بیامرز پدرم می‌گفت پسر جان ما که نیازی به این پول نداریم؛ پس چرا این کار را می‌‌کنی؛ اما روح‌الله گوشش به این حرف‌‌ها بدهکار نبود و دلش می‌خواست روی پای خودش باشد. او سختی دستفروشی و تلاش برای فروش جنس در گرمای طاقت‌فرسای تابستان را چشیده بود؛ به همین دلیل بعد از موفقیت‌ها و کسب وضع مالی نسبتاً خوب، آن روزها را فراموش نکرد و به قول معروف خودش را گم نکرد.»

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات () لینک


+ روح الله داداشی و دخترک جوراب فروش

روح‌الله شهرت و محبوبیتش را نه فقط به خاطر مدال‌های طلایی رنگش، که به خاطر کمک‌هایش به نیازمان به دست آورده بود؛ کمک‌هایی که هیچ‌کس آنها را نفهمید و او بدون آن‌که حتی به برادرش که نزدیک‌ترین کسش بود بگوید؛ آنها را انجام داده است. علی داداشی در این مورد می‌گوید: «دختر خانمی از یکی از شهرهای شمالی کشور آمده بود و در مراسم روح‌الله شرکت کرد. او خیلی اصرار داشت مرا ببیند، وقتی با هم روبه‌رو شدیم گفت شما مرا می‌شناسید؟ هرچه فکر کردم او را به خاطر نیاوردم .

او به من گفت 10 سال قبل شما یک مغازه مشاوره داشتید. من آن زمان یک دختربچه دستفروش بودم که هر از گاهی به مغازه شما می‌آمدم و شما از من جواب می‌خریدید، برادرتان یک روز از من جوراب خرید. وقتی جوراب را به او دادم،از من پرسید کلاس چند هستم؟ اما من همان سال به خاطر فقر مالی خانواده ام ترک تحصیل کرده بودم. او وقتی قصه زندگی‌ام را شنید کاری کرد که زندگی مرا تغییر داد. او گفت تو به کارت ادامه بده اما درست را رها نکن.من هزینه تحصیلت را می‌‌دهم.

الان من سال دوم دانشگاه هستم و تا به حال تمام هزینه‌ها و مخارج تحصیلی من را برادرتان داده است. وقتی در روزنامه خبر مرگ او را خواندم احساس کردم دنیا به آخر رسیده است. من حامی‌ام را برای همیشه از دست داده‌‌ام. اگر او نبود شاید زندگی‌ام طور دیگری رقم می‌‌خورد و معلوم نبود چه سرنوشت شومی در انتظار من بود. اما او هدیه‌ای به من داد که هرگز نمی‌توانم آن را فراموش کنم. او به من زندگی داد.

دختر جوراب‌فروش تنها کسی نبود که روح‌الله به او کمک کرده بود او هفته‌ای یک‌بار به کهریزک می‌رفت و ماهانه مبلغی را به بهزیستی و سالمندان کهریزک پرداخت می‌کرد. او حتی جایزه یکی از مسابقاتش را به خانواده‌ای بخشید که وضعیت مالی بدی داشتند و دخترشان دیالیز می‌شد». علی داداشی، برادر مرحوم؛ حالا بلند هق‌هق می‌زند و گریه می‌کند.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات () لینک


+ جهان پهلوان روح الله داداشی قوی ترین مرد ایران و جهان

قوی ترین مرد ایران و جهانسلام

می دونم که دو هفته از این خبر تلخ گذشته و احتمالا همه خبر دار شدید اما من تازه این وبلاگ رو باز کردم.

چرا؟واقعا چرا؟چرا وقتی یک دقیقه پشت ترافیک می مانیم باید سریع عصبانی بشویم؟چرا حمل چاقو؟چرا توهین؟چرا...؟؟!

یک پسر 17 ساله با دو دوست دیگرش به تفریح رفتند در حال بازگشت به خانه شان با یک پراید مشکی در پشت چراغ قرمز به آزرای روح الله داداشی می زنند.روح الله داداشی بدون هیچ گونه عکس العملی به راهش ادامه می دهد.آنها شروع به بوق زدن می کنند باز هم روح الله بی اعتنایی می کند فحش می دهند و بالاخره بعد از چند لحظه آنها جلوی ماشین را می گیرند و بدون مقدمه آن طور که خود قاتل علیرضا اعتراف کرده 30 ثانیه بیشتر طول نمی کشد با یک چاقوی 25 سانتیمتری یک بار روح الله گردن روح الله را میزند یک بار در قلب روح الله و یک بار در دستش.خبرنگاه همراه داداشی می گوید روح الله روی زمین افتاد و داد میزد نامردها زدند توی قلبم من با یکی از آن ها درگیر شده بودم که از قاتل کمک خواست اما قاتل گفت:بریم زدمش!ما به برنامه ریزی شده بودن یا نبودن کار نداریم اما چرا آمار خشونت انقدر بالا رفته؟چرا نباید بتوانیم خشم خود را کنترل کنیم؟چرا روح الله داداشی که قاتلش گفته:کاش دستش رو بلند می کرد کاش من رو می زد کاش... او که با قدرتی که همه دیده اند آرام بود.اما یک جوان 17 ساله 55 کیلویی چاقو بدست گرفته و او را کشت خشن و عصبانی آن هم در چه شبی شب نیمه شعبان تولد منجی عالم بشریت قتل نیمه شب انجام شد من صبح زود فهمیدم دنیا روی سرم خراب شد چرا که یک دیدار کوتاه با او داشتم و فقط و فقط خوبی دیدم جمعه(روز قبل از قتل)در برنامه فیتیله حضور داشت چقدر آقا و متین چقدر پهلوان بود.

حالا که روح الله داداشی از پیش ما رفته و واقعا هنوز هم دلم نمی آید بگویم مرحوم چون پهلوانان هرگز نمی میرند به او و خون پاکش قول بدهیم که کنترل خشم را یاد بگیریم چاقو حمل نکنیم و مردم را مثل خواهر و برادر خود فرض کنیم نه دشمنان خود!باشد که خون پاکش باعث اصلاح رفتار جامعه ایران شود.

یا علی(ع) 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات () لینک


+ آهنگ وبلاگ

دوستان عزیز من آهنگ تیتراژ سریال نابرده رنج رو که احسان خواجه امیری خوانده برای پخش در وبلاگ آماده کردم امیدوارم که لذت ببرید!

منتظر نظرات زیبای شما هستم

لینک دانلود آهنگ نابرده رنج رو هم برای شما گذاشتم

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۸
comment نظرات () لینک


+ به نام خدایی که ...

به نام خدایی که جان آفرید

سخن گفتن اندر زبان آفرید

خداوند بخشنده دستگیر

کریم خطا بخش پوزش پذیر

سلام بر شما

سلام بر شما دوست عزیزی که هم اکنون دارید از این وبلاگ دیدن می کنید امیدوارم که از طریق این وبلاگ بتوانم دوستانی پیدا کنم در این دنیای مجازی!و ان شاء الله بتوانم که یک محیط جذاب و صمیمی برای با هم بودن بسازم.

فعلا شما را به خدا می سپارم.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۸
تگ ها: به نام خدا
comment نظرات () لینک


+ به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک