+ وعده ی مستی

در تمنای رخش باده خوران باید رفت

با دل خون و ضمیری نگران باید رفت

جمع خوبان زمان جای گنهکاران نیست

همچو حر مضطرب و توبه کنان باید رفت

گر ز روی کرمش گوشه ی چشمی بکند

زیر شمشیر غمش با دل و جان باید رفت

صحبت از داغ جوان است و غریبی پدر

در پی خواهر او مویه کنان باید رفت

زرهی نیست که بر قامت قاسم بکند

در غم تازه جوان جامه دران باید رفت

سینه ی ساقی او تنگ شده ای مردم

تا وصال حرمش سینه زنان باید رفت

دست های قلمش حسرت ارباب شده

کمرش تا شده پس ضجه زنان باید رفت

بدنش زیر سم اسب شده زیر و زبر

مجلس روضه ی او لطمه زنان باید رفت

اربعین وعده ی مستی همه عالم شد

بهر تسکین دل مادرمان باید رفت

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٦
comment نظرات () لینک