+ گفتگو با محمدرضا کسرایی در مورد یک عمر فعالیت هنری به مناسبت پخش پشت کوهای بلند

من حسین عباسی شاگرد محمدرضا کسرایی در زمینه بازیگری بودم و اگر در متن این گفتگو که خودم با ایشان انجام دادم از کلمه استاد استفاده میکنم به همین خاطر است.این گفتگو ادای دین به استادی است که شاید آنطور که باید شناخته شده نباشد اما به معنی واقعی کلمه هنرمند است.

 

سلام استاد به عنوان شروع گفتگو به طور خلاصه خودتان را معرفی کنید و یک بیوگرافی از خودتان بگویید؟

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

بنده محمدرضا کسرایی بازیگر رادیو سینما و سیمای کشور هستم.اصالتا بروجردی هستم و از 12 سالگی و در سنین دبستان بازیگری را شروع کردم.ما معلمی به نام آقای اشترانی داشتیم(خدارحمتشان کند) که تمام درس های کتاب فارسی را به صورت نمایش نامه می نوشت و من و دیگر بچه ها در کلاس بازی می کردیم.

علاقه خاصی به بازیگری داشتم و به سینما می رفتم و داستان فیلم ها را برای اهل خانه بازی می کردم و گاهی اوقات که برادر و خواهر هایم به سینما می رفتند و این شباهت را می دیدند مرا بخاطر بازیم و شباهت آن به فیلم تحسین می کردند.

اصولا اعتقاد دارم که هنر اکتسابی نیست بلکه ذاتی و وراثی است که با آموزش های تئوریکی میتوان آن را پرورش داد و شکوفا کرد.در دبیرستان یک نمایش بازی کردیم بر اساس شاهنامه که من نقش پدر کاوه را بازی و کردم و خود کاوه را آقای ناصر تکلانی بازی می کرد که اکنون دندانپزشک هستند.من در آن نمایش چنان در نقش فرو رفتم که یادم رفت و با لهجه بروجردی دیالوگ گفتم و نه تنها این تغییر لهجه باعث تمسخر تماشاگران نشد بلکه مرا به شدت تشویق کردند.بازی در این نمایش یکی از شیرین ترین خاطرات من است.

به خاطر علاقه فراوانم به بازیگری و نویسندگی و تئاتر مورد سرزنش برادرم که معلم زبان انگلیسی بود قرار گرفتم.اما علاقه من باعث شد که درس را در کلاس دوازده رها کرده و به تهران بروم.در آنجا به نیروی هوایی رفتم بخاطر اینکه لباسش را دوست داشتم!(لبخند) و اینکه شاید بتوانم در رادیو نیروی هوایی مشغول به کار شوم.در آنجا هم در پایگاه شاهرخی که الان نوژه نام دارد چند نمایش را به روی صحنه بردم.از تهران به دزفول رفتم و کلاس بازیگری دایر کردم.

بعد از آن به اصفهان رفتم و نمایش نامه ای کارگردانی کردم و معاونت صدا و سیمای اصفهان آن نمایش را دیدند و فیلمش را گرفتند و از من درخواست همکاری کردند.در آنجا در واحد نمایش رادیو اصفهان که البته آن موقع ضعیف بود با آقای کرمی و فرهمند سر و سامانی به آنجا دادیم و نمایش های خوبی اجرا کردیم.بیشتر فعالیت های هنری من در اصفهان انجام شد.و تا سال 83 در آنجا زندگی می کردم. 

اولین فیلم سینمایی من بایسیکل ران کار آقای مخملباف بود(سال شصت و شش) و دومین فیلم من سلام سرزمین من بود که آقای اکبر خامین کارگردانش بود و با خانم شهلا میر بختیار و آقای شاه محمدی هم بازی بودم.از آن به بعد وارد کار تصویر شدم.یک تله فیلم به نام یک تخت و دو مسافر نوشتم و دوبار از مرکز اصفهان و یک بار از شبکه دو در روز عید غدیر خم پخش شد.متاسفانه وضعیت مالی اصلا خوب نبود و من در مضیقه مالی بودم با آن همه فعالیت.در آن روزها یک فیلم نامه به نام درزین برای نهضت سواد آموزی نوشتم در حدود صد و چهل صفحه و به تهران بردم و به آقای میرزایی معاون حاج آقا قرائتی دادم اما معلوم نشد چه بر سرش آمد!

به جز بازیگری در چه رشته های هنری فعالیت داشتید؟

نمایشنامه نویسی فیلمنامه نویسی دوبله و کارگردانی

بهترین کاری که از نظر خودتان تا بحال انجام داده اید؟

والا من روی هم رفته تمام کارهایم را تابحال دوست داشته ام و سعی کرده ام هر کارم بهترین کارم باشد و همه کارگردان ها تا بحال از من راضی بوده اند.آقای اکبر خواجویی کارگردان پیک راستان و آقای احمد جو کارگردان پشت کوهای بلند از من راضی بودند و به من لطف داشتند.

استاد از پشت کوهای بلند و کار با آقای امرالله احمد جو بگویید؟

پشت کوهای بلند طنز زیبایی است و آقای احمد جو یکی از کارگردانان قدر ایران هستند و کار با ایشان لذت بخش.جالب اینکه ایشان از حساسیت من بر روی کارم گلایه داشت و میگفت بازیگری ندیدم که انقدر حساس و باشد و حتی از من کارگردان بیشتر!

ایفای نقش شاعر صد ساله که این همه آزار در دربار سامشا دید سخت نبود؟چگونه به این نقش رسیدید؟ 

من از نقش شاعر راضی نبودم بخاطر همین آزارها اما نه برایم سخت نبود.چرا که سختی زیاد کشیده ام.نقش شاعر دیالوگ های بلندی داشت که یک صفحه A4 یا بیشتر بود اما بخش عظیمی از آنها حذف شد.شاعر نقش بسیار قوی بود با دیالوگ های طولانی اما حذف دیالوگ های انتقادی نسبت به شاه و دربار و تملق به آن ضربه زد.

بله حتی دیالوگ اعلی حضرت پادشاه با اینکه در قسمت های اولیه پخش میشد الان حذف شده و قطع صدا و پخش تصویر جلوه زشتی به کار داده.

این سریال کاملا از سریال های طنز دیگر متفاوت است و وجود تفکر انتقادی و تلخی های اجتماعی شکل خاصی به آن داده که ما در کارهای دیگر نمی بینیم؟نظر شما چیست؟

هنر یعنی انتقاد و کار طنز یعنی همین که یک تفکر و تلخی پشتش باشد و گرنه اسمش طنز نیست و لوده گریست.طنز یعنی خنده و تفکر همراه یکدیگر.

پارسال شما را در نقش نویسنده در پیک راستان و الان در نقش شاعر دیدیم مثل اینکه کارگردان های بزرگی مثل آقای خواجویی و احمدجو با نگاه تیزبین از تیپ و شخصیت هنری شما استفاده کرده اند؟

بله همین طور است.اما من نقش های کاملا متفاوت مثل افسر آلمانی در سریال پرونده بدون نام یا نقش یک معرکه گیر در فیلم تنبل قهرمان.

نقش دیگری هم در پشت کوهای بلند دارید؟

بله نقش دهقان کاش آباد که هنوز پخش نشده و در شب های آتی پخش خواهد شد.

استاد در حال حاضر چه کاری می کنید؟

چند فیلم نامه نوشته ام و در خانه سینما ثبت کردم و الان هم در حال فیلم نامه نویسی هستم.

نقش خانواده و همسرتان را در موفقیت هنریتان چگونه می دانید؟

خانواده یک بازیگر خودشان هم باید فرهنگی باشند و من از زحمات همسر عزیزم و پسرم که همیشه همراه من در این مسیر بوده اند تشکر می کنم.بازیگری با دوری از خانه در مدت های طولانی و چند ماهه همراه است که بجز با صبر خانواده میسر نمی شود.

تلخ ترین و شیرین ترین خاطره در زندگی شخصیتان؟

تلخی هایی بود که به مشکلات مالی و نبودن من در تهران و از دست دادن موقعیت های شغلی ام که در ایران فقط با در تهران بودن میسر میشد مربوط است.از اینکه نتوانستم در تهران زندگی کنم و بسیاری از موقعیت های شغلی ام را از دست دادم بسیار ناراحتم.مشکلی که تنها برای من نیست و برای تمام بازیگر های شهرستانی اتفاق می افتد.

اما تلخ ترین خاطره در سال 83 با آقای علی اکبر کاظمی که مدیر تولید صدا و سیمای تهران بودند من نقش یک کشیش مسیحی در خویگان داران اصفهان بازی کردم و در راه بازگشت از آنجا متوجه شدم پسرم آبتین که مهندس مکانیک سیالات بود و در 25 کیلومتری اصفهان به نائین تصادف کرده و از دنیا رفته.این حادثه تلخ ضربه روحی بزرگی به من زد و سه چهار سال در شوک این اتفاق بودم و زندگیم وارونه شد.به خاطر این اتفاق اصفهان که محل زندگی هنریم بود را ترک کردم و به اراک آمدم به خاطر ضربه روحی که به خودم همسرم و پسر دیگرم خورد و اکثر اقوامم در اراک بودند به اراک آمدیم.تلخ ترین خاطره زندگی من این بود و امیدوارم که این اتفاق برای هیچ کس تکرار نشود.

شیرین ترین خاطره در زندگی شخصیم زمانی بود که به من اطلاع دادند در زمینه رادیو و تلویزیون در هشتمین جشنواره تولیدات استانی نامزد شده ام و به زیبا کنار رشت دعوت شدم و جایزه بهترین بازیگر را برای بازی در نقش پدر شهید در فیلم بوی بهشت در سال 79 از آقای لاریجانی رئیس وقت صدا و سیما گرفتم.

یک خاطره جالب هم دارم که گفتنش خالی از لطف نیست در فیلم فرماندار در اصفهان نقش یک دکتر را بازی کردم که مادر یکی از مجروحین از من خواهش میکرد که بچه ام را نجات بدهید و من با تلفن صحبت می کردم و به او اعتنایی نمی کردم.یکی از مریض های واقعی در لوکیشن بیمارستان جلو آمد و به من گفت آقای دکتر شما دیروز نسخه مرا مهر نکردید و اصرار داشت که من دفترچه اش را مهر کنم و من دوربین را به آن مریض نشان دادم و گفتم ماجرا چیست و دوستان پشت صحنه به شدت به آن صحنه خندیدند.

بازی با چه بازیگرهایی برایتان جالب بوده؟

بازی با امین حیایی در فیلم سینمایی گارد ویژه که نقش دامادم را داشتند و مرحوم ایلوش خوشابه و خانم زاهدی

بازی با داریوش ارجمند در فیلم خاک تابان

بازی با آقای زینال زاده در فیلم بایسیکل ران

و خیلی دیگر از عزیزانی که حضور ذهن ندارم 

استاد من سوال دیگری ندارم صحبت پایانی با شما

لطف دارید شما بنده در شان این نیستم که شما مرا استاد خطاب کنید

خواهش می کنم شما بزرگوارید

من شاگرد شاگرد بزرگان این عرصه هم نیستم.اما در سن 67 سالگی آرزو دارم که یک کار خوب بازی کنم و توانایی خودم را در این عرصه به اثبات برسانم و متشکرم از لطف شما که تشریف آوردید و با این مصاحبه خوشحالم کردید.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸
comment نظرات () لینک