+ مسلم سفیر سالار کربلا

مسلم سفیر سالار کربلا

 در مورد تولد مسلم بن عقیل روایات زیادی هست اما سال 22 هجری معتبر تر است.عقیل برادر امام علی(ع) بود پس مسلم برادر زاده ایشان و پسر عموی امام حسین(ع) است.او داماد امام علی نیز بوده و شوهر رقیه دختر ایشان است.دو برادر مسلم و دو پسر او در کربلا شهید می شوند و دو طفلان او هم بعد از ماجرای کربلا توسط حارث شهید شدند...


مسلم یک شخصیت ممتاز  است و در بزرگی او همین کافی است که سفیر سالار کربلاست.سفیر کسی است که فرستنده به آن اعتماد کامل دارد.

امام پس از دریافت 12000 نامه که در هر کدام نام 4 تا 6 نفر نوشته شده بود مسلم را به کوفه فرستاد.مسلم ابتدا به خانه ی مختار رفت در کوفه 18000 نفر با مسلم بیعت کردند پس از آمدن ابن زیاد به خانه ی هانی رفت هانی برای بیعت پیش ابن زیاد نرفت و مریضی را بهانه کرد.مسلم حتی فرصت کشتن ابن زیاد را زمانی که به عیادت هانی آمده بود داشت اما از این کار صرف نظر کرد و به حدیث پیامبر اشاره کرد(ترور جزو عادات مسلمان نیست).پس از دستگیری هانی مسلم برای نجات او قیام می کند اما 18000 نفر بیعت کرده از پشت او یکی یکی فرار می کنند به طوری که قبل از نماز مغرب فقط سی نفر با او بود و بعد از آن فقط یک نفر با او می ماند که حبیب ابن مظاهر بود مسلم حبیب را راهی می کند و شرح ماجرای مرا به سرورم ابا عبدالله برسان.

سپس به خانه ی پیرزنی پناه می برد پسر شراب خوار پیرزن او را لو می دهد.ابن اشعث به خانه پیرزن می رود مسلم با صدای اسبان مطلع می شود برای مبارزه بیرون می آید خانه پیرزن را آتش می زنند به مسلم از همه طرف حمله می کنند ولی حریفش نمی شوند ابن اشعث قول می دهد که اگر مسلم تسلیم شود زنده می ماند مسلم قبول نمی کند.ابن اشعث که می بیند نیرو هایش حریف مسلم نمی شوند دوباره از دار الحکومه نیرو می خواهد نیروهای کمکی می رسند مسلم شجاعانه مبارزه می کند و طبق روایت های مختلف 80 تا 120 نفر را می کشد توان مسلم کم می شود و کسی از پشت نیزه ای به پهلوی او میزند او از اسب به زمین می افتد و به ناچار تسلیم می شود.

در دارالحکومه مسلم سلام نکرد و با ابن زیاد بحث کرد به طوری که ابن زیاد کم می آورد و عصبانی می شود و می گوید اگر وصیتی داری بکن مسلم به عمر بن سعد وصیت می کند من هفتصد دینار بدهکارم آن را از اموالم بپرداز مرا به خاک بسپار و به  سرورم ابا عبدالله بگو که به کوفه نیاید عمر وصیت مسلم را تمام و کمال به ابن زیاد می گوید ابن زیاد از کار عمر ناراحت می شود و می گوید:ولله که تو خیانت کاری.عمر گفت:امیر در حق شما خیانتی کرده ام؟ابن زیاد در جوابش می گوید:نه ولی امان از روزی که خیانت کاران امین می شوند!

پس او را به بکیر بن حمران کسی که از مسلم زخم خورده بود می دهد و او هم مسلم را در حالی که در آخرین لحظات هم ذکر خدا و پیامبر(ص) و اهل بیت را می گفت دست و پا بسته از بالای دارالحکومه به پایین پرت کرد.

بکیر وحشت زده به پایین می آید ابن زیاد علت را جویا می شود بکیر می گوید مرد وحشتناک و غول پیکر و سیاهی را دیدم که هنگام کشتن مسلم انگشت یا لبش را می گزید چنان ترسیدم که هیچ وقت آن طور نترسیده بودم.ابن زیاد به او می گوید خیالاتی شده ای! 

سر مسلم و هانی بریده می شود و با سر های شهیدان کربلا به شام برده می شود.

مسلم در روز عرفه 9 ذی الحجه سال 59 هجری در 38 سالگی شهید شد همان روزی که امام مجبور شد حج خود را نیمه کاره رها کند و به سمت کوفه بیاید.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات () لینک