+ مثل یک کابوس ما را به رویا میبری

                  مثل یک کابوس ما را به رویا میبری

                پشت ردت تا کجا ما را به هر جا میبری

                باز هم دعوت به طوفان کن مرا اما بدان

                  من دلم دریاست دریا را به دریا میبری

               من شبیه یوسفم راه سقوطم چاه نیست

                   چون بیندازی مرا در چاه بالا میبری

           دلخوشم گر دل به غیر از من به هر کس باختی

                 بردنی ها را فقط از سینه ی ما میبری

                 با همان یک حرکت اول نگاهم مات بود

                ماتم از اینکه پس از یک عمر حالا میبری

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٤
comment نظرات () لینک


+ شوق پرواز شوقی برای پریدن نداشت

سریال شوق پرواز در 24 قسمت در مورد زندگی شهید عباس بابایی ساخته شد.که جمعه ها از شبکه یک پخش می شد و پخش آن جمعه هفته پیش به پایان رسید.

 

این که سریالی در وصف زندگی شهیدی خلبان جسور و شجاع ساخته شود بسیار خوب است.این که مردم فرمانده ای را که هفت سال جنگیده و افتخار آفریده و دفاع از مردمش را از سفر حج هم واجب تر دانسته بسیار خوب است اما مهم تر از آن روایت این عاشقانه است.

لزومی نداشت که زندگی شهید به طور خاطره وار روایت می شد و اگر مستقیم به این زندگی پرداخته می شد بهتر بود.نکته بعدی نداشتن جذابیت داستان بود زندگی یک خلبان مخصوصا خلبانی که در جنگ بوده را می توان خیلی جذاب تر از این روایت کرد اما شوق پرواز داستان بسیار معمولی داشت به طوری که بیننده گاهی اوقات از دیدنش خسته می شد.

گاهی اوقات هم با نشان دادن فیلم های مستند از شهید در سریال می خواستند جذابیت به کار ببخشند اما ضعف فیلم نامه  و روایت را نمی شد با این کارها پوشاند.

شاید بازی شهاب حسینی تنها نقطه قوت این سریال بود به هر حال سریال تمام شده ولی شوق پرواز شوقی برای پریدن نداشت و می شد بسیار بهتر از این ساخته شود و در حد نام سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی باشد که نشد. 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۳
comment نظرات () لینک


+ خبر خوش!

بعد از 5 روز که پرشین بلاگ خراب بود و اصلا نمی شد که واردش بشی بالاخره درست شد.حیف کلی مطلب داشتم براتون بزارم ولی نشد.

سری جدید خنده بازار به مناسبت دهه فجر از امشب هر شب ساعت 20:45 پخش میشه این خبر خوشی که از سریال های تلخ خسته شدن بازم میگم نظر بدید دوستان خوبم!

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥
comment نظرات () لینک


+ سانسور تا ثریا

در پست قبلی به این مطلب اشاره کوتاهی کردم سریال تا ثریا که در 45 قسمت ساخته شده بود که به خاطر تلخی زیاد و حوادث پی در پی 12 قسمت و 500 دقیقه از آن سانسور شد.

من یکی که نمی دونم چرا سریال های تلوزیون باید انقدر تلخ و نا امید کننده و غیر واقعی باشه آخه مگر میشه زنی که در جوانی همسرش مرده و بخاطر بچه هاش ازدواج نکرده و با عرق ریختن و خون دل بچه هاش رو بزرگ کرده یک دفعه یه هیولا بشه!این قبول که ثریا بعد 15 سال دوباره ازدواج کرد و پول هاش رو هم نزول داد اما دیگه چرا شوهرش رو بکشه!

قسمت های حذف شده سریال درباره این بوده که ثریا باردار شده که از چندین بار بالا آوردنش مشخص بود!و اون جلسه دادگاهی که نیامد و حالش به هم خورد و تازه مشخص میشه که نه تنها زن خوبی نبوده بلکه در جوانی و بعد از مرگ شوهرش صیغه می کنه و شوهر صیغه ایش وارد داستان میشه دیالوگ های زشتی بر ضد ثریا گفته میشه شخصیت ثریا کاملا خورد میشه و ... .

دم صدا و سیما گرم که حداقل این بار یه کار خوب کرد و ترمز تا ثریا و شیدایی رو کشید!به خدا مردم بازیچه دست ما نیستند باید بهشون احترام بگزاریم!

این پست رو زدم تا بدونید قسمت های حذف شده آش دهن سوزی هم نبوده فقط پیشتر اعصابتون رو خورد می کرده!

یا حق

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱
comment نظرات () لینک


+ از یاد رفته یا سرنوشت بی وفایان

از یاد رفته سریالی بود که بازی محمدرضا فروتن در آن باعث خبر ساز شدنش شده بود و ابتدا قرار بود که به صورت هفتگی و بجای مختارنامه پخش شود که به پخش شبانه تغییر کرد.

قبل از هر چیز خوشحالم که از یاد رفته هفتگی پخش نشد چرا که...

این سریال کارگردان خوبی داشت اما انگار فریدون حسن پور کارگردانی از یادش رفته بود!داستان خوبی هم داشت اما به اندازه یک سریال به آن پرداخته نشده بود و انگار برای یک تله فیلم نوشته شده بود و در حین کار به ناچار هی کش داده میشد!

اما گذشته از سریال که جای دفاع برای خودش باقی نگذاشت پرداختن به موضوع بی وفایی آن هم به این شکل کار جدید و جالبی بود.

همزمانی پخش این سریال و وضعیت سفید خیلی خوب بود چرا که هر دو تقریبا یک زمان را روایت می کردند.واقعا نمی دانم چرا کارگردان اصلا توجهی به سال های پایانی دهه شصت نداشت(زمان قبول شدن مرتضی در دانشگاه)

حضور موبایل ها!و لباس های آنچنانی!ماشین های جدید مختلف!گرفته تا پیتزا فروشی(که شغل مازیار پدرش و مرتضی بود)!لوازم لوکس منزل!آیفون تصویری!و ... واقعا ارزش کار را پایین آورده بود.برای فهمیدن عمق فاجعه به وضعیت سفید نگاه کنید که تقریبا همه ی شرایط آن زمان را رعایت کرده بود.

بازی های سریال هم قابل توجه نبود بجز بازیگر نقش جوانی گلرخ که غم انسانی که اسیر بی وفایی و خیانت شده باشد رو به خوبی نشان میداد و بازی رضا ناجی.

پایان سریال هم قابل پسند نبود و نتونست شرمندگی آدمی رو که بی وفا بوده نشان بده و ما بجای یک آدم پشیمان یک آدم تقریبا مغرور رو می دیدیم!

اما با تمام ضعف ها صحنه های عذاب کشیدن گلرخ بخاطر از دست دادن پدر و مادر و زندگی زناشویی و همچنین سرنوشت فرزندانش بسیار خوب کار شده بود.

امیدوارم فریدون حسن پور کارگردان خوب ما در کارهای بعدی اش باز هم خوب ظاهر شود از جمله پروژه من و زیبا با بازی پرویز پرستویی و شهاب حسینی.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩
comment نظرات () لینک


+ آشا محرابی خود کشی کرد!

آشا محرابی بازیگر سریال های قلب یخی آشپز باشی مرگ تدریجی یک رویا و ... خودکشی کرد!

دیروز خبری مبنی بر خودکشی آشا محرابی منتشر شد او که سابقه گویندگی رادیو و دوبلاژ را نیز دارد با خوردن قرص برنج خودکشی کرده و از سه نقطه نیز شاهرگ خود را زده که با رسیدن سریع به بیمارستان زنده مانده به گفته پزشک وی سابقه بیماری افسردگی و یا روانی ندارد و مشکلات خانوادگی باعث خودکشی او شده.

جالب اینجا که پس از یک روز بخاطر قرارداد کاری مهم و درخواست خانواده و موافقت پزشکان از بیمارستان مرخص شده! 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸
comment نظرات () لینک


+ یک سال عذاب ببخشید ستایش تمام شد!

سریال ستایش بعد از حدود یک سال پخش و پنجاه قسمت به کار خود پایان داد و آخرین قسمت آن پخش شد.

این سریال توانست با یک زمان پخش خوب شب جمعه که احتمالا همه اعضای خانواده در منزل هستند و به بازی گرفتن احساسات مردم مخاطبان زیادی بدست بیاورد!

 

از سوتی های بسیار کار مثل ماشین های جدید و دوگانه سوز! و یا سیسمونی بچه های ستایش که پر بود از عروسک های که نهایتا دو سه سال از آمدنشان به بازار ایران میگذرد! و ... که بگذریم به خود داستان کار می رسیم.

سعید سلطانی کارگردان این کار به ساختن سریال های تلخی مثل پس از باران خانه ای در تاریکی و ... که قهرمانش یک زن باشد مشهور است اما این کار واقعا عذاب آور بود سریالی که سه بار کارگردانش تغییر کرد و هم چنین بازیگرانی که پیشنهاد بازی در کار را رد کردند ابتدا قرار بود ایرج قادری کارگردان باشد که بخاطر بیماری سرطان مجبور به کنار گذاشتن کار شد شیلا خداداد هم که قرار بود نقش ستایش را بازی کند انصراف داد سپس افشین هاشمی کار را در دست گرفت باز هم به دلایل نامعلوم انصراف داد و کار به سعید سلطانی رسید جالب اینکه برای نقش طاهر نیما شاهرخ شاهی و حامد بهداد را انتخاب کردند که شاهرخ شاهی بدلیل عدم تمایل به کار در تلویزیون که جالب اینجاست که بعدا در سریال موج و صخره و تله فیلم ها بازی کرد! و بهداد بخاطر دستمزد بالا توافق نکردند سوال اینجاست چرا شاهرخ شاهی و بهداد طاهر یک شخصیت معصوم و پاک است که مهدی پاکدل خوب آن را بازی کرد اما به نظر شما اگر شاهرخ شاهی و بهداد قبول میکردند با سابقه نقش های منفی که از آن ها سراغ داریم میتوانستند از عهده این نقش بربیایند؟!!

با پخش چند قسمت و اقبال مردم روند سریال خراب شد شخصیت آرام و پاک ستایش یک شخصیت تند خو و هتاک شد! حشمت فردوس از یک پدر معمولی قدیمی به پدری سخت گیر و بی رحم که فقط نوه ی پسر میخواهد تبدیل شد!

مرگ محمد برادر ستایش اول تلخی ها بود سپس مادر محمد در حالیکه در یک لحظه شاد و شاید شاد ترین لحظه زندگی اش تولد نوه اش قرار داشت مرد!حال باید یک نفر دیگر کشته می شد اما مردن طاهر بزرگترین اشتباه کارگردان و نویسنده بود که بعد از آن یک سری از مخاطبان از کار دلسرد شدند و دیگر دنبالش نکردند و بقیه به امید دانستن پایان کار آن را دنبال می کردند.

این سریال احتمالا یکی از سریال های بیست و چند قسمتی بوده که با استقبال مردم یک شبه پنجاه قسمتی شده!

بعد از مرگ طاهر کارگردان مجبور به تغییر شخصیت های سریال و آوردن بازیگران جدید و کش دار کردن داستان شد!که هیچ کدام باعث بهتر شدن وضع سریال نشد و در پایان پدر ستایش بعد از تحمل رنج آلزایمر هم مرد تا ستایش ابر قهرمان داستان با حمایت پدر بزرگ هشتاد نود ساله اش زندگی اش را ادامه بدهد و مخاطبان را در انتظار فصل دوم بگذارد!

واقعا این همه تلخی و عذاب برای چه؟چرا کمی از این تلخی کم نشد تا مخاطب کمی هم از کار لذت ببرد؟امیدورام از این به بعد متن ها باعث جذب مخاطب شود نه تلخی یا لودگی

به هر حال کسانی که بدنبال پایان سریال بودند نیز تیرشان به سنگ خورد و باید منتظر فصل دومی باشند که نه فیلم برداری اش آغاز شده نه انتخاب بازیگرانش!

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
comment نظرات () لینک


+ وضعیت سفید

 سریالی که بوی زندگی می دهد!

سریال وضعیت سفید مدتی که شروع شده و زمان پخشش هر شب ساعت 20:45 از شبکه سه هست.


اگر دیدید به دیدن ادامه بدید و اگر هم ندیدید حتما ببینید!یک سریال خوب که واقعا جاش توی تلویزیون کم بود.حمیدنعمت الله بیشتر نویسندگی کرده و این اولین سریالی که کارگردانی کرده اما دو فیلم سینمایی خوب کارگردانی کرده(بوتیک و بی پولی)من از دیدن این سریال بسیار لذت می برم بدلیل دغدغه هایی که کارگردان سریال برای کارش داره و لحظه لحظه سریال براش ارزش داشته بازی ها هم تحت نظر کارگردانه تا بحال که من آب بستن یا سر هم کردن داخل این کار ندیدم امیدوارم این سریال به مسیرش ادامه بده و یک پایان عالی هم داشته باشه.امیدوارم حمید نعمت الله هم به کارگردانی ادامه بده و کارهای خوبی مثل وضعیت سفید بسازه.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۸
comment نظرات () لینک


+ عکس هایی از سکانس شهادت مختار

بالاخره مختارنامه به اتمام رسید و مختار در آخرین قسمت خسته از دست روزگار مردانه به جنگ تذویر رفت در حالیکه 7000 نفر او را تنها گذاشته و تنها 19 نفر با او همراه شدند شهادت هنر مردان خداست آن 7000 نفر هم با ذلت توسط نیروهای مصعب گردن زده شدند و یک روز زندگی بیشتر را با سعادت ابدی تعویض کردند!

 

جالب است بدانید حرکت مختار با بدن نیمه جان به سمت محراب مسجد کوفه و محل شهادت امام علی(ع) زاییده ذهن میرباقری نبوده و کاملا تاریخی است.

قبر مختار در مکان نامعلومی قرار داشته دویست سال پیش طی بازسازی مسجد کوفه مشخص می شود که مختار در زیر محراب دفن شده برای شادی روح این بزرگ مرد تاریخ اسلام صلوات 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات () لینک


+ بعد از مختار چه بر سر ابراهیم آمد؟

در سریال مختارنامه داستان تا زمان مرگ مختار روایت می شود و ودرباره سرنوشت ابراهیم مطلبی گفته نمی شود.



ابراهیم، در قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی، موقعیت مهمی بر عهده داشت و نام آورترین مرد این قیام، پس از مختار بود و از سوی مختار در شمال عراق، با سپاهیان شام به جنگ بزرگی پرداخت و پیروزی های فراوانی بدست آورد و عبیدالله بن زیاد را در آن نبرد به هلاکت رسانید و انتقام خون شهدای کربلا را از سپاهیان شام گرفت.

ابراهیم بعد از اتمام کار از موصل به نصیبین رفت و کارگزاران خود را به نواحی مختلف جزیره فرستاد.

گویا ابراهیم در ادامه کار از نهضت مختار کناره گرفته بود، از اینرو در پی حادثه حمله مصعب بن زبیر در پیوستن به مختار تعلل و سستی میورزید.

و حتی گفته شده به نامه های مکرر و پشت سر هم مختار پس از شکست اولیهاش از قوای مصعب، توجهی نکرده، نزد او باز نگشت.

از اینرو شاید بتوان حضور نداشتن ابراهیم در کوفه را از دلایل عمده شکست مختار از سپاه مصعب بن زبیر برشمرد و نیز ممکن است بتوان گفت، همین کنارهگیری او از مختار باعث شده بود که بعد از شهادت مختار مصعب بن زبیر از یک سو و عبدالملک مروان از سوی دیگر در او طمع ببندند تا ابراهیم را که مردی پر نفوذ و مدیر بود، را با خود همراه سازند؛ از اینرو مصعب نامهای به ابراهیم نوشته به او وعده داد که در صورتی که حکومت ابنزبیر را بپذیرد، امارت مناطق شمالی عراق را به او میسپارد نامه ی مشابهی نیز از سوی عبدالملک مروان -خلیفه اموی شام- به دست ابراهیم رسید.

وی پس از قتل مختار بن ابی عبیده ثقفی به دست سپاهیان عبدالله بن زبیر، از دو جناح متخاصم باقیمانده، یعنی سپاه شام به فرماندهی عبدالملک بن مروان و سپاه حجاز و عراق به فرماندهی عبدالله بن زبیر، دعوت به همکاری شد.

ولی او ترجیح داد که به سپاه عبدالله بن زبیر بپیوندد، تا هدف های خویش را در ریشه کن کردن شجره خبیثه بنی امیه، جامه عمل بپوشاند.

پس از پیوستن ابراهیم بن مالک اشتر به مصعب، برادر عبدالله بن زبیر در عراق، شامیان به وحشت افتاده و برای جنگ با آنان به سوی عراق هجوم آوردند. سرانجام دو سپاه در غرب عراق و در ناحیه مِسکن، در کنار نهر دُجیل، در نزدیکی سامرا، به هم رسیده و به نبرد خونین پرداختند.

در این جنگ خونین، سپاهیان شام به فرماندهی عبدالملک بن مروان پیروز شده و سپاهیان عراق را به هزیمت و شکست بزرگ واداشتند و در نتیجه تعدادی از سپاهیان عراقی، از جمله ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، مصعب بن زبیر (فرمانده سپاه و عامل عبدالله بن زبیر در عراق)، عیسی فرزند مصعب بن زبیر و مسلم بن عمرو باهلی کشته شدند و عبدالملک بن مروان، خونریزی بزرگی به راه انداخت و پس از آن، کوفه و سایر شهرهای عراق را به تصرف خویش درآورد.

عبدالملک قبل از این که به جنگ مصعب بیاید، با نامه هایی فرماندهان و فرمانداران او را تطمیع کرد. از جمله برای ابراهیم نیز نامه ای نوشت و به او قول حکومت عراقین را داد. ابراهیم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: یقیناً او برای بقیه فرماندهان نیز چنین نامه هایی نوشته؛ آن ها را فرابخوان و اگر قول مساعد داده اند، گردن آنان را بزن. مصعب چنین نکرد و خود را برای جنگ آماده ساخت.

عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جانب عراق گسیل داشت و سپاه دیگری برای جنگ با عبداللّه بن زبیر به مکه فرستاد. دو لشکر محمد بن مروان و ابراهیم در «اوانا» نزدیک نهر «دجیل» در دیر «جاثلیق» در «مسکن» نزدیک بغداد رو به رو شدند. ابراهیم به مصعب گفته بود که عتاب بن ورقاء را به کمکش نفرستد؛ زیرا او منافق است و با عبدالملک مکاتبه دارد؛ اما علی رغم توصیه ابراهیم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشکر ابراهیم ملحق کرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار کرد و عدّه زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد.

ناگهان با نیزه ها به طرف او هجوم بردند.و او را که به شدت مقاومت می کرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهیم، عبیدبن میسره، یکی از غلامان قبیله بنی عذره، سر ابراهیم را جدا کرد و برای عبدالملک بردند و سپس غلامان «حصین بن نمیر» به سبب کینه ای که از ابراهیم داشتند، بدن این قهرمان خستگی ناپذیر را با آتش سوزاندند

قتل ابراهیم بن مالک اشتر، مصعب بن زبیر و سایر فرماندهان عراقی، در پانزدهم و به روایتی در سیزدهم جمادی الاول، سال 72 و به روایتی سال 71 هجری قمری واقع گردید.

منابع روایی شیعه و سنی از ابراهیم بن مالک اشتر به عنوان یکی از روات حدیث نام بردهاند. او یکی از راویان روایت­های پدرش مالک بن اشتر برشمرده شده، روایتهایی را از او نقل کرده است که حدیث وفات ابوذر در ربذه از آن جمله است.

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات () لینک


+ سریالی که خوب بود اما حیف تمام نشد!

نابرده رنج سریالی بود که از ابتدای تابستان در شبکه سه پخش شد.این سریال چندین حسن داشت یکی حضور کامبیز دیرباز در نقشی متفاوت بر خلاف نقش های قبلی که شخصیتی زرنگ و قوی داشت این دفعه اسد پنبه! بود که از پسش برآمده بود.بازی خوب سام درخشانی که بهترین بازی بود که تا کنون داشته.روند خوب و بدون مکث و آب بستن داخل سریال که بعضی مواقع آدم رو بیاد سریال های ممتاز خارجی مینداخت و در آخر طنز موقعیت و تکه هایی بامزه اش.

اما پایان سریال کاملا فرق میکرد کارگردان گفت که بازیگر نقش جابر خواسته اسمش در تیتراژ ابتدایی همراه با دیرباز و درخشانی باشد که او هم با این درخواست نامعقول مخالفت کرده و پایان را عوض کرده که عماد به جای جابر زنده مانده و عماد و مرضیه هر دو 25 سال مجرد زندگی کرده اند که خیلی مسخره بود!

اما مشکل پایان کار فقط بازی نکردن جابر نبود بلکه مشکل تمام نشدن سریال بود خدا بطور کامل از اسد مراقبت میکنه و بدون یافتن گنج شهید میشه سرنوشت گنج کاملا نامشخص مجرد ماندن عماد و مرضیه خلاصه بگم 5 قسمت آخر نه متن داشت و نه کارگردان فقط جمعش کن بود!براحتی میشد 50 قسمت دیگر بدون آب بستن ساخت و به مخاطب توهین نکرد.

این اولین سریال بی پایان نیست امیدوارم آخریش باشه!چشمک 

نویسنده : حسین عباسی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
comment نظرات () لینک